چرا اصلاح طلبان باید در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت میکردند؟

چند ماه پیش از این، در نوشته مفصلی از این ایده دفاع کرده بودم که اصلاح طلبان باید تمام قد وارد صحنه انتخابات شوند. نوشته را به دست تعدادی از فعالان سیاسی رساندم. نظر اکثر آنان این بود که اگرچه این نوشته نکات قابل تاملی دارد، ولی از آنجا که جامعه و بخصوص هواداران اصلاح طلبی در ایران آمادگی پذیرش مدعا را(شرکت در انتخابات) ندارتد، و همچنان که در خود نوشته نیز ذکر شده است برای حفظ یکپارچگی اصلاح طلبان، از انتشار عمومی آن خود داری کنم و تنها به دست صاحب نظران و فعالین سیاسی برسانم.

اکنون که انتخابات به پایان رسیده است، بیشتر بر این اعتقادم که بهتر آن بود که اصلاح طلبان در انتخابات شرکت میکردند. لذا با توجه به این موضوع و نیز شرکت محمد خاتمی در انتخابات، این نوشته را در وبلاگ شخصی خود (که تنها رسانه در اختیار نگارنده است) انتشار می‌دهم تا شاید انتشار این سند برای کسانی که در آینده خواستار تامل و بررسی تاریخی مسائل امروز ایران هستند، خالی از لطف نبوده و مورد استفاده قرار گیرد.

بسمه تعالی

چرا اصلاح طلبان باید در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کنند؟

 

آبان ماه 90

با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس شورای اسلامی در  اسفند ماه سال جاری، بحث پیرامون شرکت یا عدم شرکت اصلاح طلبان در این انتخابات، با توجه به حوادثی که پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 اتفاق افتاده است، بالا گرفته است. ظاهرا نظر غالب بر عدم مشارکت گروه‌های اصلاح طلب در انتخابات باشد. اما این نوشتار تلاش می‌کند نشان دهد، آنچه که عده‌ایی در دفاع از عدم شرکت در انتخابات بیان می‌کنند چندان قابل دفاع نیست و به بیان دلایل خود در دفاع از حضور گسترده در این انتخابات و نیز استراتژی‌ای که اصلاح طلبان می‌توانند در این خصوص اتخاذ کنند می‌پردازد.

 

بخش اول – کلیات

1-      مبارزه سیاسی به عنوان تنها انتخاب پیش رو:

اصلاح طلبان پس از مسائل بعد از انتخابات 88 می­توانند دچار یکی از چهار حالت زیر شده باشند:

الف) شکسته خورده‌ باشند:  این همان حالتی است که مورد قبول و ادعای جریان انحصار طلب است که دائما نیز آن را تبلیغ و اعلام می­کنند.

ب) صلح کرده باشند: یعنی اگرچه انتقادات شدید و اساسی نسبت به وضعیت موجود سیاسی اجتماعی کشور دارند و یا حتی بخشی از بدنه حکومت را قبول ندارند، اما با این حال ­پذیرفته­اند که نسبت به اعتراضات خود و خصوصا هزینه­های دو سال گذشته­شان سکوت کنند و دولت فعلی را به رسمیت شناخته و حتی اگر لازم باشد با او همکاری داشته باشند. چنین صدایی هم تا کنون نه از جانب اصلاح طلبان شنیده شده است و نه از جانب حکومت کوچکترین اشاره­ای که از اصلاح طلبان دعوت به صلح نموده باشد دیده شده است.

ج) بی تفاوت شده باشند: این افراد کسانی­اند که در انتخابات 88 با شور و شوق بسیار پای صندوقها آمدند اما پس از آن دیگر علاقه­ای به پیگیری مسائل سیاسی – اجتماعی روز از خود نشان نمی‌دهند و تلاش می‌کنند با بی تفاوتی نسبت به چنین مسائلی زندگی روزمره خود را پیش برند. این بی تفاوتی می­تواند دلایل متعددی داشته باشد اما نا امیدی و یاس افراد از اصلاح وضعیت موجود با توجه به حوادث پس از انتخابات، و یا اساسا سیاست زدگیشان می­تواند عمده­ترین دلیل بی تفاوتی این افراد باشد. این گروه به هر حال در انتخابات شرکت نخواهند کرد و نقشی موثر بازی نخواهند نمود اما میتوان گفت در مقایسه با افرادی که خود را هوادار جنبش سبز می‌دانند و خواهان تغییرات اساسی در کشور هستند و در برابر خواسته‌ی خود منفعل نیستند، دارای جمعیت کمتر بوده و در اقلیت هستند.

د) خواهان ادامه اصلاحات و یا حتی مبارزه برای اصلاح و تغییر وضعیت موجودند: آنچه که تا کنون از غالب بدنه منتقد به وضعیت موجود شنیده می‌شود اینست که آنها به این دسته و گروه تعلق دارند. شاهد هستیم که حساسیت جامعه به اخبار سیاسی زیاد شده است و آن را به خوبی دنبال می‌کنند. فشارهای روحی – عاطفی وارد شده بر مردم در دو سال گذشته نیز مانع از آن است که افراد بخواهند روند بی تفاوتی و یا پذیرش شکست را پذیرا باشند. لذا اکثر هواداران، خواهان تغییر هستند. یعنی اولا از وضع موجود نا راضی­اند و این عدم رضایت آنان بسیار بیشتر از دو سال پیش شده است و ثانیا در جستجو و آرزوی تغییر می­باشند. این تغییر به دو شکل و در دو سطح می‌تواند برای این افراد مطرح باشد:

1-  تغییر بنیادین در سطح حکومت و تلاش برای مبارزه برای براندازی نظام جمهوری اسلامی با این استدلال که با چنین سیستمی و یا حداقل با چنین مدیران و حاکمانی نمی­توان از طریق اصلاحی تغییری ایجاد نمود.

2-  تغییر در سطح اصلاح عملکرد حکوت و تلاش برای مبارزه سیاسی اصلاحی.

اگرچه تغییر بنیادین و مبارزه براندازانه حتی می­تواند شامل مبارزه مسلحانه نیز باشد اما با این حال مبارزه خشونت آمیز توسط منتقدین نظام مدیریتی کشور به شدت نفی شده است. لذا کسانی که خواستار تغییر بنیادین هستند باید راهکاری ارائه دهند که چگونه بدون خشونت، بدون دخالت بیگانگان و در یک حرکت انقلابی می­توانند خواسته خود را دنبال کنند؟ (توجه شود که حرکت بدون خشونت و غیر انقلابی همان راه اصلاحات و مبارزه سیاسی – مدنی است و پذیرش دخالت بیگانگان نیز برای نخبگان سیاسی – اجتماعی کشور نفی شده است) آیا برای مبارزه غیر خشونت آمیز خود برنامه و پیشنهاد عملی دارند؟

آنچه تا کنون شاهد هستیم آنست که اولا این افراد راهکار عملی بدون خشونتی که بتواند موجب براندازی نظام شود را پیشنهاد نداده­اند و ثانیا ایده­ی براندازی نظام نیز از سوی چهره­های مطرح اصلاح طلب و حتی رهبران و حامیان مردمی جنش سبز مورد پذیرش و تایید قرار نگرفته است. لذا می­توان چنین قضاوتی را داشت که نخبگان سیاسی فعال در داخل کشور به هیچ عنوان به دنبال براندازی نبوده و آن را گزینه­ی مطلوب خود برنمی­شمارند. بنابراین تنها گزینه عملی و موجود پیش رو،گزینه مبازه سیاسی اصلاح طلبانه می­باشد.

2-    مقتضیات مبارزه سیاسی:

اول آنکه:عرصه سیاست مقتضیات، فرهنگ و ادبیات خاص خود را دارد. سیاست، عرصه بازی و رقابت در زمین واقعیات است. آرمان­ها، احساسات، خواست­ها، اگرچه می­تواند در رقم خوردن نتیجه این مبارزه تاثیر داشته باشد، ولی فعالان سیاسی نباید هیچ گاه فراموش کنند که در هر مقطعی باید بر اساس واقعیات و منطق کاملا خشکی که جز قدرت برتر را نمی­شناسد، تصمیم گرفته و رفتار کنند و هرگونه تصمیم آرمان گرایانه و احساسی می­تواند فرد و گروهی را از نتیجه مطلوب خود دور سازد. البته معیار انتخاب و تصمیم گیری در زمین واقعیات در راستای نیل و نزدیکی به آرمان­ها و خواست­هاست.

دوم:در میدان رقابت، بهترین شرایط زمانی رخ می­دهد که رقیبی در میان نباشد.اگر بنا داریم که به مبارزه سیاسی بپردازیم باید بدانیم که انتخاب گزینه «ترک زمین» دقیقا همان چیزی است که رقیب آن را دنبال می‌کند. کوبیدن دائم بر طبل مرگ اصلاح طلبان و یا «اتمام فتنه 88» در دو سال گذشته نیز از آن روست که رقیبان سیاسی اصلاح طلبان نبود، آنها را شرایط مطلوب خود در فضای سیاسی کشور می­دانند. وقتی سخن از جنبش سبز به میان می­آورند توجه کنید که چطور از «فتنه تمام شده 88» نام می­برند. این همه تاکید و تبلیغ آنان بر پایان عمر جنبش و اتمام «فتنه» همه از آن روست که نبود اصلاح طلبان را بهشت دوران سیاسی خود می‌پندارند. آیا در چنین شرایطی درست است که رقیب خود را دقیقا به همان مطلوبی که دارد برسانیم؟ آیا این مفهوم رقابت و مبارزه را زیر سووال نمی­برد؟

3-    افزایش هزینه، استراتژی مهم رقابت سیاسی است:

در یک مبارزه، رقبا برای کسب پیروزی در تکاپو هستند. کسب پیروزی می­تواند از دو راه پیگیری شود: افزایش قدرت خود و تضعیف قدرت رقیب. به عنوان مثال می­توان به تلاش­های فراوان جریان اقتدارگرا برای نابودی اصلاح طلبان در دو سال گذشته به عنوان استراتژی کاهش قدرت رقیب اشاره نمود. امری که آنان را به چنان حالتی رسانده است که به راحتی از عدم نگرانی خود از حضور اصلاح طلبان در انتخابات آینده سخن می‌گویند.

متاسفانه شرایط رقابت سیاسی در ایران و به خصوص در دو – سه سال گذشته از رقابت در یک فضای قانونی، اخلاقی و منصفانه خارج شده است. انتخابات پیش رو نیز نمی­تواند فرصت چندانی برای پیروزی اصلاح طلبان محسوب شود. هنوز رقابت انتخاباتی آغاز نشده به خوبی روشن است نتایجی که از صندوق­ها بیرون می­آید حاوی نام اصلاح طلبان نخواهد بود. این وضعیت ماحصل شرایط غیر قانونی و اخلاقی تحمیل شده به فضای سیاسی کشور است. اما آیا اکنون که اصلاح طلبان پیروز انتخابات نمی­توانند باشند باید صحنه را ترک کرده و رقیب را شادمان از مرگ خود کنند؟

پیروزی در انتخابات اولویت اول اهداف سیاسی یک مبارزه را تشکیل می­دهد. اما زمانی که این امکان موجود نباشد باید حداقل به سراغ کاهش میزان پیروزی رقیب و افزایش هزینه­های او رفت. بنابراین در هر تصمیمی که در خصوص انتخابات پیش رو خواهیم گرفت باید به این فکر کرد که اولا کدام تصمیم ما را به پیروزی قطعی نزدیک میکند و ثانیا اگر پیروزی ای نداریم کدام تصمیم هزینه رقیب را افزایش میدهد تا با این افزایش هزینه مقدمه پیروزی های آتی فراهم باشد.

بخش دوم دلایل سلبی شرکت در انتخابات

در این بخش به نگرانی­هایی که تا کنون در دفاع از عدم شرکت در انتخابات مطرح شده است می‌پردازیم و اینکه آیا میتوان برای این نگرانی ها پاسخی در خور یافت؟

1-    با عدم شرکت در انتخابات حضور مردم کم رنگ می­شود و این برای حکومت هزینه دارد.

در این خصوص توجه به چند نکته حائز اهمیت است:

  • در صورت عدم شرکت فعالان سیاسی – اجتماعی، حضور مردم الزاما کم رنگ نخواهد بود:

ماهیت انتخابات مجلس با انتخابات ریاست جمهوری بسیار تفاوت دارد. در انتخابات مجلس، و بخصوص در شهرستانهای کوچکتر و روستاها، بسیاری از افراد بر اساس قوم و خویشی و آشنایی به انتخاب نامزدی رای می­دهند. بنابراین، تحریم و عدم شرکت پایتخت نشینان بر این افراد تاثیری ندارد. آرای نسبتا زیادی قابل پیش بینی است که  بر این اساس به صندوق­ها ریخته شود. لذا با توجه به جمعیت زیادی که در شهرستانهای کوچک و دور سکونت دارند، عدم شرکت پایتخت نشینان و یا ساکنان شهرهای بزرگ الزاما به معنی پایین آمدن کل آرا در سطح کشور نیست. البته ناگفته نماند که همواره انتخابات مجلس خلوت­تر از انتخابات ریاست جمهوری بوده است و نزد افکار عمومی از اهمیت یکسانی برخوردار نیست.

  • حتی حضور و مشارکت کم رنگ مردم نیز، نه دستاوردی برای اصلاح طلبان دارد و نه هزینه­ای برای انحصار طلبان می­افزاید.

حتی اگر به هر ترتیبی مردم مشارکت بسیار کم رنگ داشته باشند و پای صندوقهای رای حاضر نشوند و نسبت به دوره­های پیشین انتخابات مجلس با کاهش چشم گیر آرا رو به رو شویم، باز هم جریان حاکم می­تواند به راحتی هزینه این حضور کم رنگ را برای خود کاهش و نزدیک به صفر گرداند. توجه شود که:

            اولا ایجاد مشارکت ظاهری افراد در انتخابات برای آنان کاری ندارد. جمع کردن افراد و ایجاد انگیزه در بین آنها برای شرکت در انتخابات یک امر ساده و امتحان شده برای انحصار طلبان محسوب می­شود و پیش از این نیز سابقه آن را داشته‌اند. لذا افزایش مشارکت، هر چند صوری، را می­توان به راحتی پیش بینی کرد.

            ثانیا کانال‌های تبلیغاتی و رسانه­ای دولتی هم فعالانه مشغول خواهند بود و اثرات مشارکت کم مردم را خنثی می­کنند. انتقال افرادی از شهرها و روستاهای دور افتاده به مراکز شهرهای بزرگ، ایجاد صف‌های طویل رای گیری و تولید گزارش از آنها برای حکومت زحمت و هزینه­ی چندان و قابل محاسبه‌ایی را در بر نخواهد داشت.

  • دیدن واقعیت توسط مردم نیز چندان اثری نخواهد داشت و کاری که باید شود، می­شود.

برخی استدلال می‌کنند که اگر مشارکت کم باشد، مردم متوجه آن می­شوند حتی اگر جریان حاکم به تبلیغات و ایجاد مشارکت صوری نیز بپردازد. اما سووال اینجاست که واقعا این آگاهی و توجه مردم چه اثری خواهد داشت؟ کسانی که این استدلال را مطرح می‌کنند در واقع اعتقاد دارند که آگاهی مردم نسبت به استقبال کم رنگ از انتخابات به مشروعیت زدایی خواهد انجامید. در واقع، در حالتی که مردم بر خلاف تبلیغات رایج یک حکومت به امر دیگری اعتقاد و باور داشته باشند، آنگاه می‌توان گفت که آن حکومت در بین مردم خود اعتبار و مشروعیت خود را از دست داده است. لذا کسانی چنین استدلال می‌کنند که مردم ایران اگر مشارکت در انتخابات کم باشد به تبلیغات و اخبار حضور گسترده اعتنایی نکرده و در نتیجه جریان حاکم مشروعیت خود را از دست می‌دهد. حتی اگر این استدلال درست باشد باید گفت که این مشروعیت در دوسال گذشته نیز از دست رفته است و لذا انخابات پیش رو چندان از این حیص نمی‌تواند برای اصلاح طلبان دست آوردی داشته باشد. در ادامه این موضوع بیشتر باز شده است.

2-    عدم مشارکت گسترده در انتخابات مشروعیت دولت و حکومت را زیر سووال می برد.

یک زمانی حاکمی به نا حق بر مردمی حکومت می‌کند در حالی که حکومتش به حق انگاشته می­شود، در چنین فضایی تلاش برای مشروعیت زدایی آغاز می­شود. اما هرگونه تلاش برای استفاده ازانتخابات پیش رو برای مشروعیت زدایی از حاکمان و حکومت، تلاشی عبس و بیهوده خواهد بود به دلایل زیر:

  • عدم اجماع بر سر  محدوده مشروعیت زدایی

برخی از اصلاح طلبان در بدترین حالت تنها بخشی از بدنه حکومت را نا مشروع می­دانند و یا حداقل نسبت به مدیریت ضعیف مدیران انتقاد دارند؛ در حالیکه برخی دیگر نسبت به عملکرد کلی نظام انتقاد داشته و اصلاحات را بسیار ریشه­ای تر از اصلاح برخوردهای مدیریتی افرادی خاص دنبال می­کنند. پس اجماع کاملی بر میزان و حدود و ضرورت مشروعیت زدایی وجود ندارد.

  • مشروعیتی که می­خواهد زیر سووال برود اکنون هم رفته است.

حتی اگر بنا بر زیر سووال بردن مشروعیت اقتدارگرایان حاضر در رده‌های بالای کشور باشد، این مشروعیت پس از انتخابات 88 برای مخاطبین و یا هواداران جنبش سبز زیر سووال رفته است. اکنون دیگر به دنبال سلب مشروعیت از کدامین نهاد هستیم که در حوادث پس از انتخابات 88 برای این افراد،  آن مشروعیت زیر سووال نرفته است؟

توجه شود که هر فعل سیاسی هزینه­ها و دستاوردهای خود را خواهد داشت. اگر دستاورد عدم شرکت در انتخابات مشروعیت زدایی از جریان حاکم نزد عده‌ای از مردم باشد، باید دانست دستاوردی حاصل شده است که هم اکنون نیز از آن بهره­مندیم و نیازی به کسب مجدد آن وجود ندارد.

  • عدم داشتن برنامه پس از مشروعیت زدایی:

مشروعیت بخش‌هایی از حاکمیت و بخصوص دولت پس از انتخابات 88 زیر سوال رفت اما بعدش چه شد و چه کردیم؟ چه دستاوردی داشتیم؟ از این عدم مشروعیت دولت، به عنوان مثال، چه بهره­ی مهمی نسیب حرکت اصلاح طلبی در ایران شد؟

اکنون نیز با عدم مشارکت در انتخابات مجلس و با زیر سووال رفتن مشروعیت زیر سووال رفته چه اتفاقی خواهد افتاد؟! چه فکر و برنامه و استراتژی‌ایی برای بعد از آن وجود دارد؟ فرض کنید انتخابات بدون حضور اصلاح طلبان برگزار شد و در بهترین حالت جمعیت کمی پای صندوق­ها رفت، بعدش چه می­شود؟ انتخابات تمام شده و نام منتخبین اعلام می­شود. مجلس جدیدی که اگر ناکارآمد تر از مجلس فعلی نباشد کارآمدتر از آن هم نخواهد بود تشکیل می­شود. و در این میان با تحمل هزینه­های بسیار سنگین، اصلاح طلبان فرصت‌های خوبی را از دست داده‌اند.

با این توضیحات بعید است بتوان توجیهی منطقی برای عدم مشارکت در انتخاب در راستای مشروعیت زدای از حاکمیت یافت.

3-    اگر در انتخابات شرکت کنیم، حاکمیت مشارکت بالا را به نفع خود مصادره و تلقیمی­کند.

استدلال دیگر در توجیه عدم مشارکت در انتخابات آن است که: «اگر در انتخابات شرکت کنیم، تعداد آراء بالا می­رود اما بنابر تجربه­های پیشین، نام منتخبین مردم از صندوقها در نمی­آید. این در حالی است که حکومت تعداد بالای آراء را به نفع خود قلمداد و اعلام می‌کند و حتی از آن به عنوان ابزاری برای تایید خود و سرکوب جنبش مردمی پس از انتخابات 88 استفاده خواهد نمود.»

این نگرانی، نگرانی به جا و درستی است و انحصار طلبان پیش از این نیز سابقه اقدامات مشابهی داشته اند. اما در اینجا ذکر چند مطلب اهمیت بسزایی دارد: 1- رسانه‌های وابسته به جریان اقتدارگرا، چه به راستی مشارکت بالایی وجود داشته باشد یا نداشته باشد، به هرحال از مشارکت بالای مردم خبر خواهند داد و تبلیغات لازم را در این مورد انجام می‌دهند. بنابراین عدم مشارکت گسترده، خنثی کننده این تبلیغات نخواهد بود. 2- حضور اصلاح طلبان در عرصه انتخابات برای اقتدار گرایان هزینه دارد. حال که به هر حال حکومت تلاش‌های خود را به کار خواهد بست که به هر طریقی مشارکت عمومی را بالا ببرد و یا آن را بالا نشان دهد، حداقل باید هزینه­های او را نیز افزایش داد. در خصوص حضور اصلاح طلبان در انتخابات، نحوه انجام آن و دستاوردهایش در بخش سوم این نوشتار بررسی شده است.

4-    با عدم شرکت در انتخابات باید اعتراض خود را نشان دهیم.

ابتدا باید پرسید این اعتراض را به چه کسی می‌خواهیم نشان دهیم؟ به حاکمیت؟ به مردم ایران؟ به مردم جهان؟ آیا در دو سال گذشته صدای اعتراضی بوده است که به حاکمیت نرسیده باشد؟ آیا نمی­توان همه گیری اعتراضات داخلی را دید؟ آیا مردم ایران و بدنه حاکمیت صدای اعتراضی بوده است که نشنیده باشند؟ اگر عده­ایی بخواهند این صداها را نشنوند و یا آن را به تحریک بیگانگان نسبت دهند بحث دیگری است اما صدای اعتراض را همه شنیده­اند. در خصوص عرصه بین المللی نیز اولا صدای مردم ایران به گوش جهانیان رسیده است و ثانیا در انتخابات پیش رو با ورود به عرصه انتخابات و احتمال حذف و جلوگیری توسط حکومت این صدا با قدرت بیشتری به جهانیان خواهد رسید تا آنکه خود مردم در انتخابات شرکت نکنند. توجه شود که منفعل بودن نمی­تواند صدایی ایجاد نماید.

5-    اساسا «انتخابات» و رقابت سالمی وجود ندارد که بخواهیم در آن شرکت کنیم یا نه. حکومت همه چیز را به نفع خود مصادره کرده و هم اکنون می­توان نتیجه انتخابات نا برابر را پیش بینی کرد.

این سخن کاملا درست است. اما همانطور که پیش از این نیز اشاره شد سیاست عرصه واقعیات و واقع بینی است. باید برای هر حرکت و تصمیمی یک استراتژی و هدف مشخصی را دنبال کرد. انتخابات پیش رو بواسطه­ی تلاش­های غیر قانونی، غیر شرعی و غیر اخلاقی حاکمان از وضعیت یک انتخابات سالم خارج شده است. از هم اکنون مشخص است که مجلس بعدی از حضور پر رنگ اصلاح طلبان بهره مند نخواهد بود حتی اگر اقبال مردمی به آنها باشد. این نشان از یک انتخابات غیر رقابتی و نا سالم دارد که از انتخابات تنها نام آن را یدک می­کشد.

در یک رقابت سالم انتخاباتی، هدف پیروزی در انتخابات و کسب سهم بیشتری از کرسی­های مجلس است. اما اکنون که انتخابات سالمی وجود ندارد چه باید کرد؟ با توضیحات مطرح شده معلوم شد که کنار کشیدن داوطلبانه اصلاح طلبان نمی­تواند چندان دستاوردی داشته باشد. اما آیا می­توان برای حضور در انتخابات ولو به قیمت حذف شدن دستاوردی پیش بینی کرد؟

مشخص نیست اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نکنند چه دستاوردی نصیب آنان خواهد شد اما اگر شرکت کنند یکی از حالات زیر می‌تواند اتفاق افتد:

1-      رد صلاحیت شوند.

2-      تایید صلاحیت شوند اما در شمارش آرا تقلب صورت گیرد.

3-      عده ایی نیز به هر حال از این دو مرحله بگذرند و وارد مجلس شوند.

در هر یک از این سه مرحله دستاوردهای فراوانی عاید اصلاح طلبان خواهد شد که در بخش سوم بررسی شده است. اصلاح طلبان در برابر هر یک از این سه مرحله که قرار بگیرند می‌توانند استراتژی­های قوی­ایی با دستاوردهای زیادی برای خود طراحی و اجرا کنند.

6-    ورود به عرصه انتخابات در واقع ورود به زمین بازی حاکمیت است؛ بازی­ای که حاکمیت تمام قوانین آن را یکجانبه به نفع خود نوشته است.

استدلال دیگر آن است که: «با وجود آنکه شورای نگهبان، وزارت کشور و تمام نیروهای اجرایی و نظارتی انتخابات به طیف‌های انحصار گرا گرایش دارند و در واقع آنچه که خواست آنها است به عنوان خواست مردم از صندوق­ها بیرون می­آید، در نتیجه ورود به عرصه انتخابات به معنی ورود به بازی­ایی است که همه­ی شرایط بازی را و حتی نتیجه پایانی بازی را  جناح رقیب انحصار طلب تعیین می­کند. در چنین شرایطی رقابت و تلاش برای پیروزی معنایی ندارد». بر فرض درست بودن چنین استدلالی باید نکاتی را یاد آور شد:

اولا باید دانست که انتخابات یک بازی تعریف شده توسط یک جناح یا گروه خاصی نیست. بلکه از اصول مهم قانون اساسی کشور است. لکن، در بدترین حالت می‌توان گفت، مدتی است اجرای این اصل مهم به دست کسانی افتاده است که صلاحیت آن را نداشته و بر خلاف قانون رفتار می­نمایند. بنابراین انتخابات یک اصل مهم قانون اساسی است و متعلق به تمام مردم ایران است و ورود به عرصه آن را نباید ورود به بازی فرد یا گروه خاصی تصور کرد. تمام اقداماتی که بنا بر فرض تلاش داشته‌اند که نیروهای اجرایی و نظارتی را یکدست کرده و انتخاباتی صوری را شکل دهند نیز می‌توان در راستای آن دانست که انتخابات را که حق طبیعی ملت بوده و در قانون اساسی آمده است را به نفع خود مصادره کنند و آنان را از حق خود محروم کنند. در چنین شرایطی عقب نشستن و واگذار کردن این حق کار پسندیده و از لحاظ استراتژی سیاسی درست نمی­باشد. اگر کسی در تلاش است که حقی را از شما سلب کند، نباید در مقابل حق را به او واگذار کنید، بلکه باید در برابر او مقاومت نمود.

ثانیا ورود به عرصه انتخابات نه تنها ورود به زمین بازی حریف نیست، بلکه بر هم زننده­ی بازی­ایی است که او طراحی کرده است. خروج اصلاح طلبان از صحنه­ی رقابت سیاسی دقیقا خواسته رقیب است. تمام تلاشهای دو سال گذشته، فشارها، زندان­ها، اتهام­های واهی و حکم­های سنگین و نا متناسب با آنها بخصوص احکام محروم کننده از فعالیت­های سیاسی اجتماعی، سخنرانی­ها و نشست­ها و تبلیغات فراوانی که پیام اصلی آنها حذف اصلاح­طلبان و «انقلابی در انقلاب» بوده است همه حاکی از آن است که بازی طراحی شده برای اصلاح طلبان دقیقا آن است که آنها را از عرصه سیاسی – اجتماعی خارج کنند و مدیریت کشور را بدون حضور اصلاح طلبان پیش ببرند. لذا خروج از صحنه انتخابات در واقع ورود به بازی­ای است که آنان طراحی و پیش بینی کرده اند. و از این جهت هزینه­های ورود اصلاح طلبان به عرصه رقابت انتخاباتی را تا آنجا که توانسته­اند افزوده­اند.

 

7-    نگرانی از عدم شرکت مردم در صورت تایید صلاحیت

برخی از نگرانی­ها حاکی از آن است که شاید بسیاری از مردم بواسطه فشارهای مستقیم و غیر مستقیمی که در دو سال گذشته متحمل شده­اند در برابر شرکت مجدد در عرصه انتخابات مقاومت داشته باشند. مردمی که گرایش بیشتری به اصلاح طلبان دارند شاید با این استدلال که «رای آنان خوانده نمی‌شود پس چرا باید در انتخابات شرکت کنند؟» از رفتن به پای صندوق­های رای خود داری می­کنند. لذا گمان برخی آن است که اگر در چنین شرایطی اصلاح طلبان در انتخابات نیز حاضر شوند و رد صلاحیت نشوند، احتمال حضور گسترده مردم و رای دادن به آنان پایین است و حتی محبوبیت مردمی آنان به خطر می‌افتد.

در این زمینه باید توجه داشت که اگر فعالان سیاسی و چهره­های مطرح اصلاح طلب تایید صلاحیت شدند بهترین فرصت است برای بیان مواضع اصلاح طلبانه و افزایش آگاهی مردم. اساسا بهترین حالت ممکن آن است که تایید صلاحیت صورت پذیرد ولو با تقلب مانع ورود اصلاح طلبان به مجلس شوند. چراکه از بستر ایجاد شده پیش از انتخابات می‌توان برای افزایش حمایت‌های مردمی از جنبش اصلاحی بهترین استفاده‌ها را برد و چه زمانی بهتر از این اصلاح طلبان برای جذب حمایت‌های مردمی داشته‌اند؟ شرایط امروز کشور به گونه‌ای است که سخنان اصلاح طلبانه بیشترین اقبال برای پذیرش خواهند داشت. بنابراین پیروزی تا اینجا نیز با اصلاح طلبان است خواه کسی به آنان در انتخابات رای بدهد یا ندهد.

اما در فرصت ایجاد شده پیش از انتخابات نیز می‌توان برای افزایش حضور مردم نزدیک به اصلاح طلبان پای صندوق‌های رای استفاده نمود که این خود جناح انحصار گرا را مجددا به واکنشی دوباره می‌اندازد و آنان را مجبور به پذیرش خواست مردم و یا تقلب در انتخابات می‌کشاند که در هر دو حالت متحمل هزینه‌های سنگینی می‌شود.

8-           نگرانی از عدم آمادگی و پذیرش حضور در انتخابات توسط افکار عمومی و از دست رفتن جایگاه مردمی اصلاح طلبان

استدلال دیگر این است: «از آنجا که برخی از مردم اعتقاد دارند در رای و مشارکت پیشین آنان خیانت صورت پذیرفته است پس نه تنها آمادگی حضور مجدد و مشارکت دوباره در انتخابات را ندارند و به آن با بد دلی و بد گمانی می­نگرند، بلکه نسبت به دعوت به حضور دوباره پای صندوقهای رای و نیز نسبت به هر گونه فعالیت انتخاباتی افراد با بد گمانی می­نگرند و این می­تواند جایگاه مردمی اصلاح طلبان را نزد هوادارانشان متزلزل کند».

در پاسخ باید گفت که درست در چنین شرایطی است که مسئولیت اصلاح طلبان و توانایی آنها برای بسیج پایگاه مردمی‌شان معنا پیدا می‌کند. باید توجه داشته چنانچه نامزدهای اصلاح طلب از مرحله تعیین صلاحیت عبور کرده و مجال فعالیت انتخاباتی و تبلیغاتی را پیدا کنند قادر خواهند بود با مردم سخن گفته و مواضع و برنامه‌های خویش را بیان کنند. در چنین هنگامه‌ای ضمن ارزیابی میزان شور و هیجان عمومی، می‌توان درباره ادامه بازی و چگونگی تداوم آن تصمیم گرفت.

9-           اگر خاتمی سخن از انتخابات بزند نه تنها مردم انگیزه شرکت پیدا نمی­کنند بلکه خود خاتمی نیز منفور میشود.

خاتمی از سرمایه­های بزرگ کشور و بخصوص اصلاح طلبان است. لذا جایگاه مردمی او باید حفظ شود. اما در خصوص مسائل جاری کشور او باید یکی از این دو راه را برگزیند: یا به صورت فعال و قوی به ایفای نقش بپردازد و میدان دار مبارزات سیاسی در کشور باشد؛ و یا منفعل بوده، در حاشیه ایستاده و بالاترین حالت، هدایت فکری اصلاح طلبان را بر عهده گیرد.

اگر جناب خاتمی قصد نقش آفرینی فعال در تناسبات سیاسی را داشته باشد نه تنها باید از حضور در انتخابات سخن گوید و آن را تشویق کند، بلکه خود نیز باید نامزد انتخابات شود. حذف او هزینه‌ها را بشدت افزایش می‌دهدو اساس حضور او به عنوان نامزد انتخاباتی بر هم زننده‌ی بازی‌های اقتدارگرایان است. حتی جا دارد که وی از حوزه انتخاباتی یزد نامزد شود که اگر از سد تایید صلاحیت‌ها عبور کرد، کار تقلب بسیار سخت و توجیه آن برای افکار عمومی تقریبا غیر ممکن باشد.

اگر ایشان قصد نقش آفرینی منفعل داشته باشند، بهتر است مواضع رسمی کجدار و مریزی داشته باشند و فعلا تصمیم نهایی خود را اعلام نکند. در این بین چهره­های دیگر اصلاح طلب در خصوص آمدن تمام قد اصلاح طلبان سخن گویند و در انتخابات ثبت نام کنند. اگر رد صلاحیت اتفاق افتاد، که پس از اتمام حجت اصلاح طلبان و حتی ثبت نام آنها بوده است و آنگاه تمام قد از عرصه انتخابات بیرون.

اگر رد صلاحیتی صورت نپیذیرفت نیز، که به همان منوال چهره­های شناخته شده به فعالیت­های انتخاباتی خود ادامه خواهند داد و خاتمی می­تواند همچنان بدون جهت گیری مشخص نسبت به مسائل موضع گیری کند و در واقع سکان دار ورود به عرصه انتخابات جمعی از چهره­های اصلاح طلب باشند نه شخص خاتمی مگر آنکه به مرور فضای سیاسی – اجتماعی کشور تغییر یابد.

(البته توجه شود تصمیم جناب خاتمی یک تصمیم شخصی است و این نوشتار تنها به بررسی احتمالات و امکانات می‌پردازد و نیت یا توان تعیین تکلیف برای فرد یا گروهی را ندارد. صرفا یک تحلیل و در نهایت پیشنهاداتی در این نوشتار ارائه شده است.)

10-      چگونه با وجود حصر موسوی و کروبی، زندانیان سیاسی و شروط خاتمی می‌توان حرف از انتخابات زد؟

موسوی و کروبی برای چه به خواست اقتدارگرایان تن نداده و دوران سخت حصر خانگی را تحمل می‌کنند؟ خاتمی برای دست یابی به کدامین هدف به طرح شروط خود اقدام نموده است؟ زندانیان سیاسی کدامین منفعت را جستجو می‌کرده‌اند که سر از زندان‌ها در آورده و سختی‌های زیادی را به جان خود و خانواده‌هایشان خریده‌اند؟

آیا غیر از این است که همه‌ی این مسائل در واقع هزینه‌هایی است که این بزرگواران پرداخت می‌کنند به امید آنکه اوضاع نابسامان کشور سامان یابد؟ وضعیت نا مطلوب فعلی اصلاح شده و آینده‌ای بهتر برای فرزندان این مرز و بوم نوید داده شود؟ کدام یک از این افراد بواسطه دشمنی و کدورت شخصی خود با اقتدارگرایان به مقابله برخواسته است؟ مگر نه اینست که خواست قلبی این عزیزان اصلاح کشور و حاکمیت است نه براندازی و مبارزه قهر آمیز؟ پس اگر خواهان به نتیجه رسیدن سختی‌های تحمیل شده بر این افراد هستیم، باید راه اصلاحات را با اراده‌ای راسخ‌تر پیش گیریم. حصر و زندانی این افراد، انگیزه فعالیت را باید بیشتر نماید نه آنکه با هر اسم و بهانه‌ای و در عمل به انفعال اصلاح طلبان منجر شود.

11-      هزینه­های عدم شرکت در انتخابات:

شرکت نکردن اصلاح طلبان هزینه دارد و مهمترین آن پیروزی راحت و حضور گسترده گروه‌های انحصار طلب در مجلس است. امری که موجب وضع قوانین یکجانبه و سخت شده و به نوبه خود رکود بیشتر برای کشور را به همراه خواهد داشت. شرایط فعالیت‌های سیاسی – اجتماعی بسیار سخت‌تر شده و فضای کشور به سمت خفقان پیش می‌رود. وضعیت نا مطلوبی که اصلاح طلبان نیز با کنار کشیدن خود به آن دامن می‌زنند. در ازای این هزینه سنگین، با عدم شرکت د رانتخابات چه چیزی عاید کشور و اصلاح طلبان شده است؟

این در حالی است که حضور اصلاح طلبان در انتخابات چه رد صلاحیت شوند یا نشوند، چه رای بیاورند یا نیاورند، چه تقلبی انجام شود یا نشود در هر حالتی که اتفاق افتد می‌تواند منافعی را برای آنان و کشور به همراه داشته باشد.

 

بخش سوم دلایل ایجابی شرکت در انتخابات:

تاکنون بحث در این باره بود که عدم شرکت در انتخابات توجیه ندارد و استدلال‌های مطرح شده در این خصوص چندان قابل دفاع نیستند. در این بخش به بیان دلایلی می‌پردازیم که چرا شرکت در انتخابات قابل دفاع است و مهمتر از آن به استراتژی اصلاح طلبان و نحوه شرکت آنان در انتخابات پرداخته خواهد شد.

1-      استراتژی جدید اصلاح طلبان:

همانطور که پیش از این نیز اشاره شد سیاست، عرصه واقعیات و واقع بینی است. باید برای هر حرکت و تصمیمی یک استراتژی و هدف مشخصی را دنبال کرد. انتخابات پیش رو بواسطه­ی تلاش­های غیر قانونی، غیر شرعی و غیر اخلاقی جناح اقتدار گرا از وضعیت یک انتخابات سالم خارج شده است. از هم اکنون بدون توجه به حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان در عرصه انتخابات، مشخص است که مجلس بعدی از حضور پر رنگ اصلاح طلبان بهره مند نخواهد بود. که این خود نشان از یک انتخابات غیر رقابتی و نا سالم دارد.

در یک رقابت سالم انتخاباتی، هدف پیروزی در انتخابات و کسب سهم بیشتری از کرسی­های مجلس است. اما می­دانیم که در انتخابات پیش رو اصلاح طلبان نمی­توانند افراد زیادی را راهی مجلس کنند، لذا باید دید که استراتژی ما در چنین شرایطی چیست؟ آیا اکنون که رقابت سالمی وجود ندارد باید عرصه انتخابات را ترک کرد؟ استراتژی ما برای بعد از آن چیست؟ آیا در انتخابات ریاست جمهوری نیز شرکت نخواهیم کرد؟ آیا با عدم شرکت در انتخابات آتی هدف مشخصی را دنبال میکنیم و دستاورد خاصی را پیش بینی می­نماییم؟ اگر بخواهیم شرکت کنیم، با توجه به آنکه می­دانیم برنده انتخابات نیستیم، چه هدف احتمالی­ای را می­توان دنبال نمود؟

با توضیحات مطرح شده معلوم شد که کنار کشیدن داوطلبانه اصلاح طلبان نمی­تواند چندان دستاوردی داشته باشد. اما آیا می­توان برای حضور در انتخابات ولو به قیمت حذف شدن، دستاوردی پیش بینی کرد؟ این دستاورد با چه استراتژی­ای قابل حصول است؟ در ادامه خواهیم دید که در انتخابات پیش رو، پیروزی در انتخابات در اولویت ثانوی قرار دارد و نفس حضور در این انتخابات یک استراتژی مهم و موثر تلقی می­شود.

 

2-    مشارکت در انتخابات؟

توجه شود که وقتی سخن از حضور اصلاح طلبان در انتخابات می­شود بدان معنی نیست که آنان ثبت نام کرده و با هر تعدادی که تایید صلاحید شدند لیست بدهند و وارد عرصه رقابت انتخاباتی شوند. بلکه منظور آنست که در وهله نخست سراغ تحریم و یا حتی سکوت نرفته و به سمت برگزاری و مشارکت در انتخابات پیش روند. در قدم بعد اگر حاکمیت مانع تراشید و اصلاح طلبان را به سمت حذف از رقابت کشاند، آنگاه خود پاسخگو خواهند بود. مهم آن است که اصلاح طلبان بازی را خود ترک نکنند، بلکه انحصار گراها به حذف و اخراج آنها تن داده باشند. ترک بازی برای انحصار طلبان مطلوب و بدون هزینه است. اما اخراج رقیب عملی است که باید پاسخگویش باشند.

بنابراین، منظور از شرکت در انتخابات آن نیست که به هر قیمتی پای صندوق­های رای حاضر شده و رای دهیم. بلکه منظور آن است اصلاح طلبان داوطلبانه عرصه را ترک نکرده و خود به خود تسلیم شرایط موجود نشوند. اگر قرار است نام اصلاح طلبان از صندوق بیرون نیاید، باید اجازه داد انحصار گراها به زحمت افتاده تا اصلاح طلبان را عقب زنند نه آنکه آنها خود به خود عقب روند. پس اصلاح طلبان باید یکپارچه اعلام کنند که حاضر هستند در انتخابات شرکت کنند. چهره­های نامی و مطرح آنان ثبت نام کرده و منتظر تایید صلاحیت شورای نگهبان باشند.

3-    اهداف حضور در انتخابات:

اهداف زیر می­تواند به عنوان اصلی ترین اهدافی که توسط اصلاح طلبان پیگیری می‌شود پیگیری شود:

1-      افزایش آگاهی اقشار مردم:اصلاح طلبان به طور کلی می­توانند از فضای انتخاباتی پیش رو برای افزایش آگاهی و گسترش کمی و تعمیق کیفی اهداف و مطالبات اصلاح طلبانه خود در سطح جامعه بهره ببرند. بسیار مهم است که توجه شود در سالیانی که از عمر اصلاحات در کشور می‌گذرد، هیچگاه جامعه و بخصوص عامه مردم و قشر مستضعف  به اندازه الان آمادگی شنیدن و پذیرش حرف‌های اصلاح طلبانه را نداشته است. الان مردم با گوشت و استخوان خود درک می‌کنند که عدم اصلاحات در جامعه می‌تواند با چه عواقبی رو به رو شود. درک این نکته که مدیریت غلط کشور می‌تواند برای مردم با چه هزینه‌ها و دشواری‌هایی همراه باشد اکنون میسر است. و افزایش این درک و آگاهی شاید در حال حاضر اصلی ترین استراتژی مقابله با جریان انحصار طلب باشد. امری که در بیانیه‌های مهندس موسوی نیز به خوبی از آن یاد شده است.

2-      افزایش بدنه مردمی اصلاحات:حرکت اصلاح طلبی در ایران همواره از فاصله موجود میان نخبگان و بدنه مردم به عنوان معضلی اساسی رنج برده است. معضلی که در انتخابات 84 به پاشنه آشیل این حرکت تبدیل شد و درست با استفاده از همین خلاء بود که محمود احمدی نژاد توانست رقبای بزرگی همچون هاشمی را کنار بزند. اکنون اما، بهترین فرصت برای کاهش این فاصله و تعمیق اهداف و مطالبات اصلاح طلبانه پیش آمده است.

حال، استفاده از این فرصت طلایی می‌تواند موجب جذب اجتماعی بیشتری برای اصلاح طلبی در ایران شود. امر بسیار مهمی که افزایش حمایت عمومی و در نتیجه قدرت اصلاح طلبان را بخصوص در مناسبات بعدی فراهم خواهد آورد.

3-      افزایش هزینه انحصار طلبان:پس از ورود به عرصه انتخابات، اگر همه چیز به طور قانونی پیش رفت و تعدادی از اصلاح طلبان وارد مجلس شدند که آنجا می‌توانند مطالبات اصلاح طلبانه مردم شهر خود را دنبال کنند. اما اگر حذف غیر قانونی و نا منصفانه روی دهد، در آن صورت همین برخوردهای غیر قانونی می‌توان به وسیله‌ای برای افزایش آگاهی مردم، افزایش فشار بر انحصار طلبان و افزایش هزینه‌های آنان تبدیل شود.

4-    گام بعدی پس از اعلام حضور:

در شرایطی که اصلاح طلبان با قدرت اعلام حضور در عرصه انتخابات کرده‌اند، یکی از حالات زیر می­تواند روی دهد:

1-      چهره­های ثبت نام کرده رد صلاحیت شوند.

2-      نامزدها تایید صلاحیت شوند اما در شمارش آرا تقلب صورت گیرد.

3-      عده ایی نیز به هر حال از این دو مرحله بگذرند و وارد مجلس شوند.

در هر یک از این سه مرحله استراتژی­های قوی­ایی با دستاوردهای زیاد قابل تدوین و برنامه ریزی است:

  • استراتژی­ اصلاح طلبان در صورت رد صلاحیت­های گسترده:

در این حالت اولا اصلاح طلبان نشان داده اند که با اصل نظام و قانون اساسی مشکلی ندارند. اگرچه با بخش‌های زیادی از نحوه مدیریت کشور مشکل دارند. لذا نمی‌توان آنان را به تلاش برای براندازی کل نظام متهم کرد. چراکه با وجود هزینه های بسیار سنگینی که آنان در دو سال گذشته پرداخت نموده‌اند باز از انتخابات کشور به عنوان اهرمی برای مشروعیت اصل نظام دست نکشیده‌اند. این مهم خود می‌تواند به حجتی دیگر برای ثبت در تاریخ تبدیل شود.

ثانیا اصلاح طلبان در مقام بیان دلایل حضور خود در انتخابات به خوبی می‌توانند به افزایش آگاهی و مطالبات درست مردم دامن زنند. ثالثا، وجدان جامعه بیدار است. مردم می‌بینند که با وجود تمام فشارهایی که بر اصلاح طلبان آمده است آنان باز صادقانه، به جای قهر و دشمنی، برای نجات کشور و اصلاح اوضاع خراب آن، خشم خود را فروخورده و خواستار حضور مجدد در انتخابات هستند. اما دوباره با رد صلاحیت‌های گسترده و دشمنی انحصار طلبان رو به رو شده‌اند. همین خود به تنهایی می‌تواند به افزایش گرایش مردمی به اصلاح طلبی دامن زند و در برابر مدیریت ضعیف کنونی، جایگزین محتمل و امکان پذیری داخلی را زنده کند. به هر حال بهتر است به جای آنکه اصلاح طلبان خود داوطلبانه از انتخابات خارج شوند، اقتدارگرایان به زحمت اخراج آنها از عرصه انتخابات بیافتند. فشارهای روانی و تبلیغاتی چنین حالتی چه در سطح ملی و چه در عرصه بین المللی بر آنان بسیار بیشتر از آن خواهد بود که اصلاح طلبان خود داوطلبانه وارد انتخابات نشوند.

  • استراتژی­ اصلاح طلبان در صورت تایید صلاحیت نامزدها و ورود به عرصه انتخابات:

در چنین فضایی بهترین فرصت برای بیان دیدگاه‌های اصلاح طلبانه حاصل شده است. اکنون صداهای اصلاح طلبان بیشتر شنیده می‌شود و آمارهای ارائه شده از یک سری اعداد، به واقعیات ملموس زندگی تبدیل شده است. جبهه اصلاحات باید بیشترین استفاده را از چنین فضایی ببرد و با یک پویش همه گیر به بیان معضلات و مشکلات کشور و ارائه طرح‌های خود و حتی خنثی کردن تبلیغات نادرست انحصارطلبان بپردازند.

انتخاباتفرصتیاستکهمیتوانافزایشآگاهیداد. اگراصلاح طلبان تاییدصلاحیتشدند پس انحصارطلبان نمیتوانندجلویجلساتوسخنرانیهای آنها رابگیرندواین در حالی است که جامعهایرانهیچزمانیدربیستسالگذشتهاینجنینآمادهشنیدنسخناناصلاحطلباننبودهاست.

  • استراتژی­ اصلاح طلبان در صورت تقلب گسترده:

اگر اصلاح طلبان در مرحله قبل با رد صلاحیت گسترده رو به رو نشوند (که بسیار بعید است) شاید با تقلب مواجه شوند. اما تا همین مرحله آنان به اهداف خود از شرکت در انتخابات دست یافته‌اند. لذا در مجموع تقلب به طور کلی نمی‌تواند به نگرانی اصلی آنان در شرایط موجود تبدیل شود.

علاوه بر این تقلب زمانی اتفاق خواهد افتاد که اصلاح طلبان با استقبال جدی و چشمگیر مردم مواجه شده باشند (در غیر اینصورت که خود به خود رای ندارند و نیازی به تقلب نیست).  اما تقلب در چنین شرایطی خود خاطره‌ی بدی را در اذهان عموم به جا خواهد گذاشت که به نوبه خود هزینه اخراج اصلاح طلبان از فضای سیاسی کشور را بالا می‌برد.

  • استراتژی­ اصلاح طلبان در صورت ورود به مجلس.

اصلاح طلبان با ورود به مجلس اما ضمن رسیدن به اهداف اصلی حضور در عرصه انتخابات، به اهداف مهم بالاتری نیز دست یافته‌اند. در این صورت استراتژی نمایندگان نزدیک به این جریان باید بر اساس بیشترین تاثیر گذاری در وضع قوانین جدید به نفع مردم و نیز گردآوری اخبار مهم مجلس و مطرح نمودن آن با سایر اصلاح طلبان برای برنامه ریزی بهتر آنان باشد.

5-    حضور از چهره‌های مردمی

اصلاح طلبان باید از فرصتها و چهره‌های مردمی خود به خوبی استفاده نمایند. چهره‌هایی که علاوه بر پذیرش آنها توسط مردم، رد صلاحیتشان یا ممکن نباشد و یا با هزینه‌های بسیار گزافی همراه باشد. حضور خاتمی به عنوان چهره‌ای ملی می‌تواند بسیار موج آفرین باشد. اگر او رد صلاحیت شود وجه اقتدارگرایان در سطح ملی و بین المللی بسیار با خدشه رو به رو می‌شود و هزینه‌های آنان به حداکثر می‌رسد. اگر تایید شود و با تقلب رای نیاورد، این مهم به هیچ وجه برای مردم پذیرفته نخواهد بود. بخصوص که چهره‌های نا شناس به عنوان نمایندگان مردم وارد مجلس می‌شوندپس ادعای عدم رای آوردن خاتمی آن هم در انتخابات مجلس نمی‌تواند به راحتی مطرح شود. و در صورت رای آوردن وی و در صورت عدم تقلب گسترده در مورد سایر اصلاح طلبان آنها می‌توانند حضوری قدرتمند و تاثیر گذار در مجلس داشته باشند. و در صورتیکه خاتمی رای آورد اما در مورد سایرین تقلب صورت گرفت و یا رای نیاوردند، امکان انصراف وی همچنان باقی است.

علاوه بر این، از میان هواداران جریان اصلاح طلبی چهره‌هایی دیده می‌شوند که حذف قهری آنان نیز بسیار بعید و همراه با هزینه است و در عین حال سخنان آنان نزد مردم از پذیرش و استقبال وسیعی برخوردار خواهد بود. چهره‌هایی که اگرچه تا کنون بدلیل زندگی غیر سیاسی‌ای که داشته‌اند در عرصه اجتماعی – سیاسی کشور چندان فعالیت نداشته‌اند، اما اکنون بواسطه شرایط خاص کشور و در یک اقدام فداکارانه باید وارد عرصه شوند تا پس از تایید خود بتوانند از فرصت ایجاد شده برای سخنرانی‌های عمومی بهره ببرند. چهره‌هایی مانند: همسر شهیدان رجایی، باکری، همت و..، هنرماندان نامی و سایر افراد مطرح در شهرستانها. بنابراین شاید بتوان گفت که سکان داری انتخابات پیش رو در جبهه اصلاحات باید چهره‌های ملی و نزدیک به اصلاح طلبان که در لایه های بعدی فعالان سیاسی – اجتماعی بوده‌اند، باشند.

بخش چهارم – کلام آخر:

در این نوشتار مطرح شد که خروج داوطلبانه اصلاح طلبان از عرصه انتخابات پیش رو، آنان را نمی‌تواند به هیچ یک از اهدافی که دارند برساند و نیز موجب برطرف شدن پاره‌ای از نگرانی‌هایشان که آن را در عدم حضور در انتخابات پیگیری می‌کنند نخواهد شد. از طرفی بیان شد که حضور در انتخابات جدای از نتیجه و سرانجامی که خواهد داشت می‌تواند برای جنبش و حرکت اصلاح طلبی در کشور دستاوردهای متعددی به همراه داشته باشد.

اما به عنوان حرف آخر، توجه به این نکته بسیار حائز اهمیت است که تصمیم نهایی چهره‌های اصلاح طلب هرچه که باشد، حفظ وحدت و یکپارچگی آنان از اهمیت بسزایی برخوردار است. اگر بنا شد در انتخابات شرکت کرد، باید یکپارچه و تمام قد و با حضور تمام نیروها و پتانسیل‌ها وارد شد تا به اهداف مطرح شده دست یافت. اگر بناست در انتخابات شرکت نکرد نیز، همه‌ی گروه‌های اصلاح طلب یکپارچه وارد نشوند. بدین ترتیب در انتخاب هر یک از گزینه‌ها اگر دستاوردی قابل تصور باشد می‌توان آن را اکتساب کرد. اما در پراکندگی نیروها و پتانسیل‌های اصلاح طلبان همان اندک دستاورد ممکن نیز غیر قابل دست‌یابی خواهد بود.

امید که هر آنچه خیر مردم این سرزمین است رقم خورد.

برچسب‌ها: , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: