به رنگ ارغوان

«به رنگ ارغوان» ساخته ابراهيم حاتمي كيا در سال 83 است. فيلم به ماموريت يكي از پرسنل وزارت اطلاعات جهت شناسايي فردي در شمال كشور مي­پردازد. اجازه دهيد حرف آخر را اول بگويم. وقتي كه فيلم تمام ­شد بيشترين چيزي كه در ذهنم بزرگي ميكرد نام «ابراهيم حاتمي كيا» بود. او شامه قوي اي دارد. انگار حوادث و جريانات اجتماعي را ميتواند بو كشد. در هر وهله­ايي از زمان كه باشيم درست هماني را سوژه فيلم­هايش قرار مي­دهد كه بايد بدهد. آژانس شيشه­اي همان زماني ساخته مي­شود كه قهرمانان جنگ در ميان دنيا طلبي و زرق و برقهاي دنيوي و تجمل گرايي جامعه در حال فراموشي­اند. بوي پيراهن يوسف و قوي تر از آن روبان قرمز زماني روي پرده مي­روند كه ايران دوران جنگ را سپري كرده و كساني كه قهرمانان دوران جنگ هستند و لحظه­اي از تاثيرات آن دوران رها نمي­شوند در كنار كساني كه جنگ را نديده­اند و آن را درك نكرده و حتي به آن فكر هم نميكنند قرار گرفتنه­اند. و هر دو فيلم ضمن آنكه همچون يك راوي به طرح مسئله اين دوران ميپردازند، راه را هم نشان ميدهند كه چه بايد كرد. و اما اينك، اين «به رنگ ارغوان» است كه تصويري از همان رزمندگان ديروز جنگ را كه امروز در برابر مردم عادي قرار گرفته اند تا دشمنان ديروز را رديابي كنند نشان ميدهد. رزمندگان ديروز و مامورين امروز در حالي در برابر مردم و شهروندان قرار ميگيرند و آنها را سوژه اصلي ماموريتهايشان قرار ميدهند كه جنگ اصلي بين دشمنان ديروز است و شهروندان امروز را با آن كاري نيست. گويي سوژه هاي جديد دركي از دغدغه ها و علايق مامورين ندارند. سوژه هاي جديد دنبال قطع نشدن درختان هستند و رزمنده ديروز دنبال همان فراريي كه سالها در جستجوي اوست واو هم  در اين همه سال در جستجوي براندازي نظام.

پوستر رسمي فيلم به رنگ ارغوان

«به رنگ ارغوان» تصويرگر شكاف عميقي است كه بين اين دو نسل اتفاق افتاده. از طرفي با جوانان امروزي روبه رو هستيم كه غافل از همه جا، شبها در كافه اي دور هم جمع ميشوند و «دختر و پسر مخلوط در هم»به شنيدن موسيقي گوش ميدهند و از طرف ديگر با دو رزمنده ديروز و دشمن ديرين روبه رو هستيم كه يكي براي دفاع از نظام و ديگري براي براندازي نظام در جنگ­ اند. «به رنگ ارغوان» به خوبي از نا آشنا بودن نسل جديد به ادبيات و دغدغه هاي نسل گذشته حرف ميزند و در اين بين به خوبي نشان ميدهد كه اگر روزنه ارتباطي با نسل نو پيدا شود، مامورين امروز در مي يابد كه داشتن نگاه امينتي، نگاه سياه و سفيد دوست يا دشمن به اين نسل ضرورتي ندارد.

«به رنگ ارغوان» پنجمين فيلم جشنواره بود كه ديدم. و تنها فيلمي كه سالن نمايش پر شد از تماشاگر. پر بازديد كننده ترين فيلم، بعد از به رنگ ارغوان، نهايتا يك سوم سالن را پر كرده بود. شايد اين استقبال كم به خاطر اين باشد كه معمولا روزهاي آغازين، جشنواره جمعيت كمتري را به خود مي­بيند، اما با اين حال جشنواره امسال از استقبال بسيار كمتري نسبت به جشنواره هاي كم استقبال سالهاي پيش برخوردار بود

اگر اين فيلم در همان سال 83 پخش مي­شد شايد مخاطب خاص پيدا مي­كرد و چيزي مانند روبان قرمز مي­شد، شايد عموم مردم تنها به عنوان يك فيلم نسبتا اكشن، پليسي و ماجراجويانه جذب آن ميشدند. اما پخش آن در اين روزها – كه ايام پر التهاب و اندوه بار بعد از انتخابات را سپري مي­كنيم-  نه تنها مخاطبان گسترده تري در سطح جامعه را جذب فيلم مي­كند، بلكه داستان فيلم به يك ماجراي پر معني براي مخاطب در خواهد آمد كه بيننده آن را با تمام وجودش درك ميكند. از همين روست كه اجازه اكران آن در چنين ايامي تعجب آور به نظر مي­رسد. البته اگر از زاويه ديگري نگاه كنيم شايد اكران اين فيلم در سال 83 موجب مي­شد كه جامعه نگاه منفي به تشكيلات امنيتي كشور پيدا كند، اما اكنون اين فيلم نگاه منفي اي را به اين تشكيلات نمي افزايد. اگر فيلم در سال 83 مخاطب عامي پيدا ميكرد شايد ميتوانست به يك فيلم جريان ساز تبديل شود اما اكنون اين فيلم تنها يك فيلم راوي است. شايد فيلم براي كساني كه ماه­هاي گذشته اخبار سياسي را دنبال ميكردند و يا خود يا نزديكانشان در مسائل بعد از انتخابات بودند حرف تازه ايي نداشته باشد و تنها راوي اوضاع آنان باشد. به هر حال به هر نيتي كه اين فيلم امسال اجازه اكران در جشنواره را يافته باشد، موجب شده تا فضاي سرد و بي مخاطب جشنواره براي دقايقي هم كه شده باشد بشكند و مخاطب بيشتري به جشنواره قدم گزارد.

«به رنگ ارغوان» در جنگل فيلم برداري شده است. به موضوع تخريب جنگل و حفاظت از محيط زيست هم اشاره دارد. در كنار اشاراتي كه فيلم به تكنولوژي­هاي روز و قوي جهت شنود، تعقيب و انتقال اطلاعات مورد استفاده وزارت اطلاعات دارد، به زندگي ساده روستايي كه داستان در آن اتفاق افتاده و نيز پوشش محلي مردم آن هم مي­پردازد.

«به رنگ ارغوان» به خوبي فيلم برداري شده است. بازيگران نقش خود را به خوبي ايفا مي­كنند، اگرچه كوروش تهامي – كه نقش دوست ارغوان را بازي مي­كند – مي­توانست بازي بهتر و طبيعي­تري داشته باشد. انتخاب بازيگران به جز انتخاب رضا بابك به عنوان مسوول ارشد وزارت اطلاعات، خوب بوده است. براي اين نقش مي­شد بازيگري كه قاطعيت، تيز بيني و جديت بيشتري در صدا و چهره­اش پيدا بود را انتخاب كرد.

هوشنگ ستاری، مامور وزارت اطلاعات، كه نقش آن را حميد فرخ نژاد بازي ميكند، گزارشات ارسالي خود به تهران را با نام­هايي از خدا همچون هو القادر، هوالعالم و … آغاز ميكند. ظاهرا عرف وزارت آن بوده كه تنها از نام «هو القادر» استفاده شود، حال آنكه فرستاده وزارت در طي ماموريتش و متناسب با درگيري احساسي­ با سوژه­اش نام­هاي ديگري را نيز استفاده ميكند كه در اوج به «هو الحبيب» ميرسد. پيگيري انتخاب نامهاي او توسط بيننده فيلم، بر جذابيت آن مي­افزايد. انگار كه با اين پيگيري در حال كشف احساسات دروني مامور باشي، اما وقتي كه مسوول ارشد وزارت اطلاعات – كه از ترديد مامورش براي ادامه ماموريت با خبر شده و به سراغش آمده – به اين نام­ها اشاره مستقيم ميكند، تمام آن حس زيباي مكتشف بودن را از بيننده ميگيرد.

از فيلم كه بگذريم، پوستر رسمي فيلم هم در شان اين فيلمنامه و كارگرداني هوشمندانه فيلم نبود.

برچسب‌ها: , , , , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: