ضرورت اصلاح نفس

به مناسبت رمضان، ماه خود سازی و رستگاری، از این پس مطالبی در خصوص مینویسم که امید است توجه به آنها نور توحید و معنویت را در دلهامان زنده کند.

در درون انسان دو نیرو و کشش متضاد و قدرتمند است که از آنها به عنوان «فطرت الله» و «فطرت محجوبه مظلومه» یاد می­شود که در واقع دو وجه متفاوت فطرت آدمی است(محجوبه یعنی دارای حجاب و مظلومه یعنی دارای ظلمت و تاریکی). سرچشمه تمام خیرات در زندگی انسان همین فطرت الله است، به شرطی که به حجاب­های دنیا محجوب نشود و اسیر دام نفس نگردد. و اگر آدمی با مراقبت از خود نتواند از دام نفس رهایی یابد گرفتار فطرت محجوبه به حجابها و ظلمت­های نفس و دنیا می­گردد.

نکته مهم آنست که اگر انسان از خود غفلت کند و درصدد اصلاح نفس و تزکیه آن برنیاید هر ساعتی که از عمر او می­گذرد حجابی بر حجاب­هایش و ظلمتی بر ظلمت­هایش افزوده می­شود تا آنجا که نور الهی فطرت بکلی خاموش و منطفی گردد. و از محبت الهی در آن خبر و اثری باقی نماند و نه تنها اثری از خدا باقی نماند بلکه از خداوند و هر آنچه به او مربوط است مانند قرآن و انبیا و اهل بیت و مومنین و خلاصه از همه فضائل و خوبی­ها متنفر شود و کلیه درهای سعادت بر او بسته شود.

اینکه انسان اگر مراقبت نکند و خود را رها سازد و بر اساس خوشایندها و لذت­هایش زندگی کند به تاریکی و حجاب­هایش افزوده می­شود امری است طبیعی! و آن هم بواسطه قوای سه گانه ایست که در هر انسانی موجود است. این قوا عبارتند از قوه شیطنت، قوه غضب و قوه شهوت. قوه شیطنت موجب عجب، کبر، طلب ریاست، خدعه، مکر، نفاق، کذب و امثال اینها می­شود. قوه غضب که خودسری، افتخار و سرکشی، قتل، فحش و آزار خلق و امثال اینها را در انسان سبب می­شود. و نهایتا قوه شهوت که شر، حرص، طمع، بخل و مانند اینها را پدید می­آورد. این قوای سه گانه به هیچ حدی محدود نیستند. به این معنی که اگر انسان افسار یکی از این سه قوا را رها کند آن قوه توقف­گاهی نخواهد داشت و راضی به حدی نمی­شود تا آنجا که برای رسیدن به خواسته­های خود حتی حاضر است با تمام خوبی­ها و پاکی­ها و نوامیس الهی مخالفت و دشمنی کند و برای رسیدن به یک ریاست جزئی، حاضر است فوج فوج انبیا و اولیا و پاکان را قتل و غارت کند!

نه تنها این قوا هیچ محدودیتی ندارند و برای خواسته­های آنها مرز مشخصی پیدا نیست، بلکه به هر اندازه که انسان از لذات نفسانی آن قوه بهره گرفت به همان اندازه دلبستگی به دنیا و لذات آن و دوری وغفلت از روحانیّت و حقیقت و لذات معنوی در انسان پدید می­آید. بهره مند شدن از هر لذتی که در دنیا قابل تصور است، در صورتیکه محدود به حدود الهی نباشد انسان را به دنیا نزدیک کرده و علاقه قلبی به دنیا را زیاد می­کند و به همان اندازه علاقه به معنویت، روحانیت و حق کم می­شود. و از آنجا که نفس از پس هر لذت، لذت بعدی را طالب می­شود، انسانی که افسار نفس را رها ساخته باشد از پس هر ظلمت و تاریکی ظلمت دیگری را تحصیل می­کند. و حجابی پس از حجابی دیگر برای انسان پدید می­آید تا آنجا که حجاب­ها بر قلب و روح انسان سیطره کامل یافته و او از حرکت به سوی خدا، طلب حق و حقانیت و لذات معنوی که در واقع اینها هدف از آفرینش است و سعادت انسان در دنیا و آخرت را به بار می­آورد، باز می­ماند.

تعجب و حیرت در آنست که همین فطرتی که وسیله حرکت اولیا به سوی خدا و نزدیکی به او است و سرمایه وصول آنها است به کمال مطلق، همان فطرت انسان سرکش را به نهایت شقاوت و دوری از ساحت قدس الهی می­کشاند و این بالاترین خسران­هاست که «و العصر* انَّ الانسانَ لَفِی خُسر*» (سوگند به زمان، به درستی که انسان در خسران و زیان است. عصر/1و2)

و چه خسرانی بالاتر از این که انسان سرمایه سعادت ابدی را خرج در راه تحصیل شقاوت ابدی کند،  آنچه را که حق تعالی به او داده که او را به اوج کمال رساند، همان او را به حضیض نقص کشاند؟! چه حسرتی خواهی خورد وقتی که پرده عالم طبیعت از چشمانت برداشته شود و ببینی هر آنچه در دنیا قدم برداشتی و به خیال خودت برای سعادتت تدبیر کرده­ای در راه شقاوت و بدبختی خودت بوده است و اکنون نیز امکان جبران و بازگشتی برایت باقی نمانده که «الآنَ و قد عَصَیتَ قبلُ» (آیا اکنون؟ در حالیکه پیش از این گناه و عصیان کردی و از مفسدان بودی! یونس / 91)

اکنون که حجاب­های غلیظ طبیعت، نور فطرت را به کلی زائل نکرده و تاریکی­های گناهان و معصیت صفای باطنی را به کلی از بین نبرده و هنوز دستمان از دنیا کوتاه نشده و فرصت جبران هر نقص و خسراتی از ما گرفته نشده است باید دامن همتی به کمر زنیم و دری از سعادت به روی خود باز کنیم. و بدانیم که اگر در راه سعادت حقیقی قدمی زنیم و با حق – جل جلاله – از سر آشتی درآییم و عذر گذشته خواهیم، درهایی از سعادت به رویمان باز شود و از عالم غیب از ما دستگیری­ها شود و حجاب­های طبیعت یک یک پاره شود و نور فطرت بر ظلمت­ها و تاریکی­های گذشته­مان غالب. کم کم محبت حق در دل جلوه کند و محبت­های دیگر بسوزاند.

تنها راه رسیدن به این مقام و سعادت، شناخت و توجه به خوبی­ها (فضیلتها) و بدی­ها (رذیلت­ها) است و مراقبت از نفس در جهت دور ساختن او از بدی­ها و نزدیکی­اش به خوبی­ها.

پروردگارا! تو از ما دستگیری کن! ما طاقت مقاومت نداریم، مگر لطف تو دستی گیرد انّکَ ذُو الفضل العظیم.

برچسب‌ها: , , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: