فقدان مرجعیت در ایران

در طول سده های گذشته مراجع تقلید در ایران، مرجعیت مردم را نیز بر عهده داشته اند. مرجعیت به معنای عام و حقیقی آن. یعنی آنکه مراجع تقلید، محل رجوع افکار عمومی نیز بوده اند. یعنی مرجع تقلید زمان، با بیانه ایی میتوانست حرکتی ایجاد کند و از انحرافات حکومتی و اجتماعی جلوگیری کند. تحریم تنباکو مثال خوبی از همین مرجعیت مراجع تقلید در جامعه ایرانی بوده است. اما پس از رحلت امام خمینی، و خصوصن پس از رحلت آیت الله اراکی، از میزان مرجعیت مراجع تقلید قم کاسته شده است. این خود دلایل متعددی دارد که برخی از آنها عبارتند از:

 یک آنکه تعداد رساله ها و مراجع تقلید زیاد شد در حالیکه قبل از آن تنها یکی دو نفر به عنوان مرجع تقلید شناخته می شدند و بقیه چندان مطرح نبودند. پس از تعداد مقلیدن هر مرجع کاسته شد و این به معنای کم شدن مرجعیت آن مرجع بود. (توجه شود که مراد از مرجعیت، محل رجوع تنها جهت احکام شرعی نیست. مرجعیت به معنای عام کلمه مراد است).

 دو آنکه حکوت ایران بر اساس نظریه ولایت فقیه استوار بود، اما این ولایت پس از امام بر عهده فقیهی بود که مرجع نبود. لذا فضا برای روی کار آمدن مراجع تقلید دیگر آماده بود. پس جایگاه ولایت فقیه نتوانست مرجعیت شرعی را نیز در خود محفوظ دارد (که البته با قانون اساسی منافات ندارد) و بر تعداد مراجع تقلید افزوده شد در حالی که قدرت سیاسی – اجتماعی در دست فقیهی دیگر بود. او با بسیاری از مسائل روزمره مردم ارتباط نزدیکتر و موثرتری داشته لذا طبیعتن بیشتر مورد رجوع واقع می شده. بنابراین نه تنها از تعداد مقلدین مراجع تقلید، به علت کثرت آنها، کاسته شد بلکه همان مقلدین هم تنها در مورد احکام شرعیه به مراجع خود رجوع کرده و امور مربوط به سیاست و اجتماع را از طرق دیگر در حکومت دینی پی میگرفتند.

سه آنکه اساسن با رشد تکنولوژی و آمدن اینترنت و ماهواره و رشد مقولاتی مانند جهانی شدن، دین داری مردم نیز شکلی دیگر به خود گرفت. بدین معنی که اتکای مردم بر درک خود از مسائل افزوده و از میزان تقلید آنها از احکام رساله ها تا حدودی کاسته شده است. اگر تا دیروز صرف اینکه مرجعی حکمی دهد کافی بود تا همه مقلدین به آن عمل کنند، اما امروز درک خود مقلد از درستی یا نا درستی و یا ضرورت حکم نیز به عنوان معیاری مهم برای عمل به حکم مد نظر است.

چهار، بر سه دلیل گذشته که به آرامی از میزان مرجعیت مراجع تقلید قم کم کرده است باید دلیل چهارمی را نیز افزود که این کاسته شدن مرجعیت مراجع را به صورتی رسمی و علنی اعمال و اعلام می کند. و آن نوع عملکرد و گفتمان دولت نهم است. شروع این حرکت رسمی دولت جمهوری اسلامی علیه مرجعیت قم را میتوان در مسئله ورود بانوان به استادیوم آزادی جهت تماشای بازی فوتبال دانست. آنجایی که اعلام جواز حضور بانوان در استادیوم از سوی دولت با واکنش تند مراجع تقلید روبه رو شد و در مقابل و بر خلاف گذشته نه تنها دولت روی خوش به مراجع و خواسته آنان نشان نداد و به احکام شرعی آنان جامه عمل نپوشاند، بلکه به واکنش برخی چهره های نزدیک دولت علیه مراجع تقلید انجامید. واکنشی به این مضمون که آنان مراجع را دعوت به واگذاری امورات مردم بر عهده دولت کردند! (ماجرای مذکور با دخالت مقام معظم رهبری خاتمه یافت و دولت بنا بر دستور کتبی ایشان در این خصوص کوتاه آمد)

بنابراین، از سویی در یکی دو دهه گذشته شاهد بودیم که از میزان مرجعیت مراجع تقلید قم کاسته شده است. اما از سوی دیگر مرجعیت جدیدی برای جامعه ایرانی تولید نشده است. ایران هم مرجعیت مراجع تقلید را از دست داده و هم مرجعیت جدیدی نیافته است. پذیرفتن مرجعیت جامعه بر عهده علمای آن جامعه می باشد.

فقدان مرجعیت به گسترش تفرقه، خرافه، از هم گسستگی مردم، ایجاد بستر مناسب برای انحرافات و کج روی ها در سطح ملی و اثرات مخرب دیگری از این قبیل دامن میزند. از همین روست که نهادهایی مانند دانشگاه و یا حوزه دارای اهمیت مضاعف میباشند چرا که اگر خوب عمل کنند، مرجعیت جامعه را آنان باید به دوش کشند. اما نباید فراموش کرد که این مرجعیت با تغییراتی که در دنیای امروز واقع شده است باید هم خوانی داشته باشد. باید دانست که تقلید به آن شکلی که در گذشته مرسوم بوده رواج چندانی ندارد. یعنی صرف ادراک مرجع و نظر او کافی نیست که مقلدین را به حرکت وادارد (و البته مراد از تقلید تنها تقلید در احکام شرعی نیست. تقلید به معنی پذیرفتن دریافت مرجع از شرایط زمانه مراد است) و در مقابل به میزان خرد ورزی افراد افزوده شده است یعنی آنکه مرجع برای ادراک خود از مسائل نیازمند ارائه برهان نیز است. این به آن معنی نیست که تقلید  الزاما در برابر خرد ورزی قرار میگیرد. این دو، دو رویه متفاوت هستند که از میزان اولی کاسته و بر دومی افزوده شده است. بنابراین فرد یا نهادی میتواند بر جایگاه مرجعیت جامعه در دنیای امروز تکیه زند که در گفتارش مرتبن از استدلالات عقلانی استفاده نموده و صحت حرف خود را اثبات کند. و الا تنها صدور حکم و یا بیانیه چندان کارآرایی گذشته را ندارد.

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

یک پاسخ to “فقدان مرجعیت در ایران”

  1. یه آشنا Says:

    اون مرجعیتی که مد نظرته ولایته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: