Archive for the ‘Uncategorized’ Category

اولین تصویر محمد رضا جلایی پور پس از آزادی

سپتامبر 12, 2009

محمد رضا هم آزاد شد و لبخند شادی بر لب خیلی ها نشست. این اولین تصویری است که پس از آزادی اش برداشت شده. روحیه اش عالی بود. هنوز نرسیده شوخی هایش شروع شد و مثل همیشه لبخند از لبش نمی افتاد. تعریف کرد در دادگاه هم جلوی دوربینها کلی خندیده و علامت پیروزی (V) را نشان میداده اما در تصاویر منتشره ظاهرا تلاش کرده بودند که چهره ای که کمتر شادی دارد از او انتشار دهند.  به خانه که رسید با خانمش صحبت کرد. لابد او الان حسرت بودن در تهران را میکشد. خانه یشان خیلی زود پر از جمعیت شد و فرصتی چندانی برای حرف باقی نماند.

جلایی پور پس از آزادی

جلایی پور پس از آزادی

و عاقبت و پیروزی با پاکان و صابرین است…

در همین رابطه بخوانید: برای عماد و رضای عزیز!

اقدام نا مناسب ورد پرس

می 30, 2009

مدتیست که ظاهرا برای من و تمام وبلاگرهایی که از داخل ایران میخواهند وارد ورد پرس شوند و وبلاگ خود را به روز برسانند این امکان از سوی ورد پرس جلوگیری میشود و کاربران ایرانی از سوی این سایت فیلتر شده اند!!!

شعر عاشورایی

ژانویه 6, 2009

شب عاشورا

امشب شهادت نامه  عشاق امضا می¬شود

فردا ز خون عاشقان، این دشت، دریا می¬شود

امشب کنار یکدیگر، بنشسته آل مصطفی

فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می¬شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامان، زین دشت برپا می¬شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می¬شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده¬اند

فردا به زیر خارها، گم گشته پیدا می¬شود

امشب رقیه حلقه زرین اگر دارد به گوش

فردا دریغ این گوشوار، از گوش او وا می¬شود

امشب، به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می¬شود

امشب بود جای علی، آغوش گرم مادرش

فردا چو گلها پیکرش، پامال اعدا می¬شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را

فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می¬شود

امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین

فردا به دست ساربان، این حلقه، یغما می¬شود

امشب سر سرّ خدا، بر دامن زینب بود

فردا انیس خولی و دیر نصاری می¬شود

ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد «حسان»

فردا اسارت نامه زینب چو اجرا می¬شود

حبیب الله چایچان «حسان»

ابطحی در همایش موج سوم

نوامبر 9, 2008

خوب همیشه همه شکار دوربین آقای ابطحی در صحنه های حساسشان میشدند حالا هم خود او با آن خنده مشهدیش شکار دوربین بچه های پویش: