Archive for the ‘اندیشه’ Category

فقدان مرجعیت در ایران

ژانویه 3, 2009

در طول سده های گذشته مراجع تقلید در ایران، مرجعیت مردم را نیز بر عهده داشته اند. مرجعیت به معنای عام و حقیقی آن. یعنی آنکه مراجع تقلید، محل رجوع افکار عمومی نیز بوده اند. یعنی مرجع تقلید زمان، با بیانه ایی میتوانست حرکتی ایجاد کند و از انحرافات حکومتی و اجتماعی جلوگیری کند. تحریم تنباکو مثال خوبی از همین مرجعیت مراجع تقلید در جامعه ایرانی بوده است. اما پس از رحلت امام خمینی، و خصوصن پس از رحلت آیت الله اراکی، از میزان مرجعیت مراجع تقلید قم کاسته شده است. این خود دلایل متعددی دارد که برخی از آنها عبارتند از:

 یک آنکه تعداد رساله ها و مراجع تقلید زیاد شد در حالیکه قبل از آن تنها یکی دو نفر به عنوان مرجع تقلید شناخته می شدند و بقیه چندان مطرح نبودند. پس از تعداد مقلیدن هر مرجع کاسته شد و این به معنای کم شدن مرجعیت آن مرجع بود. (توجه شود که مراد از مرجعیت، محل رجوع تنها جهت احکام شرعی نیست. مرجعیت به معنای عام کلمه مراد است). (ادامه‌ی مطلب…)

پیامبر اسلام و مردم غزه

دسامبر 29, 2008

پیامبر اسلام و مردم غزه

ادبیات ضد صهیونی و اسرائیلی در ایران، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیار رواج داشته و حتی بیشتر از کشورهای عربی این ادبیات در سطوح مختلف از مسوولین و تریبتونهای رسمی حکومتی گرفته تا مردم کوچه و بازار دنبال شده است. در برابر این ادبیات، خصوصن آنگاه که بحث از کمک های مادی به مردم فلسطین مطرح میشود، در بین هم نسلان خود و در خیلی از وبلاگ ها شاهد آن بوده ام که بحث می شود چرا ما مردم ایران باید اینقدر سنگ فلسطین را به سینه بکوبیم و بابت آنها هزینه های مادی و معنوی بدهیم؟! چرا وقتی دول عربی سکوت کرده اند ما باید کاسه داغ تر از آش شویم؟ و سووالاتی از این قبیل.

در پاسخ به این اشکالات از جنبه های مختلفی مانند سیاسی، استراتژیک، امنیتی و … می توان بحث کرد. اما مناسب دیدم با توجه به محاصره چند ماهه اخیر غزه و حملات و کشتار وسیع 24 ساعت گذشته که منجر به اعلام عزای عمومی در ایران شده است به این موضوع از زاویه ایی انسانی – دینی نگاهی داشته باشم و پاسخ این سووال را جستجو کنیم که اساسن وقتی کشور ما با مشکلات متعدد سیاسی، اقتصادی، بین المللی و … دست به گریبان است پیگری مشکلات دیگران چه توجیهی میتواند داشته باشد؟ با مقدمه ایی به سراغ دلایل انسانی توجیه پذیری عدم سکوت در برابر جنایات صهیونیستها میرویم.

قرآن کریم پیامبر را با اوصاف مختلفی معرفی نموده است. از بین این تعاریف دو صفت ایشان بیشتر مورد تمرکز قرآن و مسلمانان بوده است. پیغمبر اکرم از طرفی اسوه هستند و بهترین نمونه و الگوی زندگی نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای بشر شناخته میشوند و از طرف دیگر این الگو، به صفت “رحمة للعالمین” نیز متصف است. نتیجه عملی آنکه اگر رفتار، گفتار و اندیشه ایشان الگو برداری و در سطح جامعه بشری پیاده میشد آنچه که داشتیم جامعه ایی بود که در آن برای همگان جز رحمت و خیر و نیکی یافت نمی شد.

اسوه بودن پیامبر نشان میدهد که زندگی ایشان قابل الگو برداری است و الا “اسوه” بودن معنایی نداشت. چگونه میتوان کسی را الگو دانست در حالی که مانند او شدن غیر ممکن و از حد توان عادی خارج باشد؟! و “رحمة للعالمین” بودن نیز نشان می دهد که اولا رفتار، گفتار و پندار پیامبر اسلام همگی در راستای خیر و سعادت است و ثانیا در محدوده خاص جغرافیایی و قومی خلاصه نمی شود بلکه این سعادت طلبی شامل حال کل انسانها است و با اتکا به آن میتوان سعادت حقیقی را برای بشریت به ارمغان آورد.

اما چگونه می توان پیامبر را الگو قرار داد؟ به هر حال باید ابتدا ایشان را شناخت. زندگی ایشان را مطالعه کرد سخنانشان را شنید، تفکر کرد و دید یک فرد به عنوان “رحمة للعالمین” دنیای خود را چگونه میبیند؟ در جامعه خود چگونه رفتار می کند؟ و چه درسی در کلام و رفتار ایشان برای ما مستتر است؟ تا از آنها الگو گیریم. اما در کنار این روند الگو گیری، که ما را به طور طبیعی به آنچه ایشان برای عرضه به بشریت به عنوان الگو دارند رهنمون میشود، یک راه فطری دیگری نیز وجود دارد. مگر نه اینست که پیامبر درون قوی تر از پیامبر برون است؟ پس می توان از فطرت خود که رفتار و گفتار پیامبر اسلام نیز در راستای فطرت انسانی آدمیان است کمک گرفت.

به جد اعتقاد دارم در مواقع تصمیم گیری، چه در زندگی شخصی خود و چه در تصمیم گیری های اجتماعی، می توان به دل و فطرت خود رجوع کنیم و از خود این سووال را بپرسیم که اگر نبی گرامی اسلام در چنین شرایطی جای ما بودند چه تصمیمی می گرفتند؟ تا فطرت ما بهترین راه حلها را نشان دهد به شرط آنکه صدای فطرت بی واسطه منفعت طلبی ها، حسادت ها و کینه ها و قضاوتها به گوش ما رسد. باید یاد بگیرم که صدای عقل منفعت اندیش و فطرت انسانی را از هم باز شناسیم تا منفعت اندیشی ها و مصلحت گرایی هایمان به نام صدای فطرت تمام نشود. که البته با تمرین ممکن است. و پس از آن خواهیم دید که با طرح این سووال در درون خود، فطرت الهی چه زیبا به کمک می آید و راه درست از نا درست را نشان می دهد و اگر این مدل را می توانستیم در سطح جامعه گسترش بدهیم بی هیچ شکی، بسیار زود شاهد گسترش مهر و محبت در جامعه و حرکتی رو به جلو در آن بودیم. و به راستی آیا مگر میشود مثل پیامبر زیست ولی همچنان حسادت، کینه، منفعت طلبی و خشونت جای مهربانی و وفا و ایثار را گرفته باشد؟

و با این نگاه به سراغ غزه می رویم. به راستی اگر پیامبر اکنون حضور داشتند چه میکردند؟ چگونه مقابل دیدگان “رحمة للعالمین” انسانی به نا حق کشته شود و انتظار داشت ایشان سکوت کنند؟ چگونه میتوان کسی را با وجدان انسانی بیدارش شناخت اما مسئله فلسطین را مسئله ایی مربوط به جهان عرب بداند و در برابر آن سکوت کند؟ این چگونه رحمتی برای مردم جهان است که میتواند در برابر چنین جنایاتی آرام بنشیند؟ و اگر ما نیز بخواهیم پا جای پای پیامبر گذاریم، که خیر و سعادت همه انسانها با هر دین و رنگ و نژادی که دارند در آنست که چنین کنیم، اکنون باید در حد توان خود به این حرکت حیوانی ضد انسانی واکنشی نشاند دهیم و سکوت را بشکنیم.

باشد که طلوع دولت مهربانی وعده داده شده را زودتر نظاره گر باشیم.

عرفان و عارف

نوامبر 30, 2008

در صفحه 96 کتاب “شیعه در اسلام” تعریف جالب و کاملی از عارف و عرفان دیدم که حیفم آمد اینجا نیاورم:

” عارف کسی است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش می کند نه به ثواب و نه از ترس عقاب و از این حا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر مدعبی شمرد بلکه عرفان راهی است ار راه های پرستش (پرستش از راه محبت نه از راه بیم یا امید) و راهی است برای درک حقایق ادیان در برابر راه ظواهر دینی و راه تفکر عقلی.”

توضیح: کتاب “شیعه در اسلام” اثر ارزشمندی از علامه طباطبایی است که جهت معرفی تشیع در مغرب، سالها پیش از انقلاب نوشته شد. این کتاب به درخواست اندیشمندانی از مغرب و نیز دکتر حسین نصر نوشته شد.

آزادی

نوامبر 29, 2008

گاهی اوقات در نوشته ها و گفته های علمای دین در دفاع از آزادی و جمهوری و رای مردم چیزهایی میبینیم که نمونه آن را در نوشته های دموکراتها و کسانی که داعیه آزادی خواهیشان گوش خلایق را پر کرده کمتر میتوان دید. نمونه آن سخنان امام است که در پی می­آورم و آن را ظاهرا در صحیفه نور، چاپ دوم، ج3، ص 67-68 میتوان یافت:

 

“… مطابق این اصل (توحید) مامعتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود و انسان، تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز. این اصل به ما می­آموزد که انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کرد مگر این که اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر این اساس هیچ انسانی حق ندارد انسان­های دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند؛ و ما از این اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می­آموزیم که هیچ فردی حق ندارد انسانی و یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند، برای او قانون وضع کند، رفتار و روابط او را بنا به درک و شناخت خود که بسیار ناقص است و یا بنا به خواسته­ها و امیال خود تنظیم نماید…”

نوشته مرتبط:  امام و مردم