در لندن بارها شده بود که به این فکر کنم در بریتانیا تنها مانده برای نفس کشیدن هم پول بگیرند. برای هر قدمی که بر میداری به هزار بهونه ازت پول میگیرند. ایران که برگشتم این احساس بر طرف نشد که هیچ احساس اینکه این پول رو تنها با قلدری و زور دارند از من میگیرند هم اضافه شد.
صبح خیلی زود وقتی هنوز پرنده ایی در خیابانهای تهران پریدنش رو آغاز نکرده بود وسط یک خیابان خلوت و در حالی که به آهستگی رانندگی میکردم یکدفعه پلیسی می¬پره وسط خیابان و اشاره میکنه که نگه دارم. منم هرچی دارم به مخم فشار میارم که چه کرده ام هیج فایده ایی نداره. اصل اینکه الان میتونه از یک جریمه ساده گرفته تا اینکه با خواباندن ماشینم روبه رو بشم برایم مهم نبود. واقعا یک معمای خنده دار برایم پیش آمده بود و دلم میخواست زودتر بفهمم که با چه بهانه ی احتمالی میتواند از من خواسته باشد که بیایستم.
شیشه را پایین میکشم. سلام و علیکی و بعد میپرسم چه شده؟ میگه کمربند نبستی! میگم آخه از کی تا حالا در همچین خیابانی هم برای کمربند نبستند جریمه می کنند. پلیس تنها و آن هم گاهی در اتوبانها چنین میکند. تا به حال نشنیده ام در خیابانی معمولی به خاطر کمربند جریمه کنند. آن هم همچین موقع روز. به ماشینهای دیگر اشاره میکنم و میگم نشونم بده کی کمربندش رو بسته؟!
طرف با صدایی که گویی احساس شرمندگی داره و با اشاره به دفترچه جریمه میگه آره، ولی به من گفتن که این دفترچه رو امروز باید تمام کنم و اگر از الان ننویسم نمی توانم این دفترچه را تمام کنم!!
پول زور
اکتبر 27, 2009 با ZIGمدیریت جامعه و مسئله «جند الله»:
اکتبر 22, 2009 با ZIGزمانی که جنگ عراق آغاز شده بود ایام دانشجویی را در لندن سپری می کردم. سیری که رسانه های بریتانیایی از پیش از آغاز جنگ تا ماه ها پس از آن دنبال می کردند بسیار جالب بود و نشان از یک سیاست و مدیریت درست در راستای اهداف دولت بریتانیا داشت. زمانی که کشوری آماده جنگ می شود، افکار عمومی آن کشور باید با این جنگ همراهی کنند. آماده سازی افکار عمومی هم بی شک بر عهده رسانه هاست. آن زمان همه جراید و رسانه های تصویری یک صدا در همراه کردند مردم نقش ایفا کردند. اما باگذشت شش ماه از آغاز جنگ حدود نیمی از این جراید شروع به چاپ مقالاتی در مخالفت با جنگ و یا مثلا دروغی خواندن مدارکی نمودند که آمریکا و بریتانیا با استناد به آنها جنگ را آغاز کرده بودند.
آب از آب تکان نخورد! منتقدین هر روز مطلب می نوشتند. مطمئنا این منتقدین از همان ابتدا هم با جنگ مخالف بودند. اینگونه نبود که شش ماه پیش بدون استثنا همه با جنگ موافق بوده باشند و یکباره برخی مخالف شوند. اما دولت بریتانیا آموخته است که با چه سیاستی جامعه را مدیریت کند و با نخبگانش تعامل داشته باشد که کمترین هزینه را دهد. چیزی که ایران هیچ گاه نیاموخت!
مثلا تجمع عده محدودی زیر 500 نفر چگونه تبدیل به حادثه کوی دانشگاه شد. کنترل مطبوعات در ایران را با کنترل مطبوعات در بریتانیا مقایسه کنید. ببینید هر بار با تعطیلی یک روزنامه چه سر و صدایی علیه دولت و حکومت به راه می افتد. یکی دیگر از بزرگترین اشتباهات مدیریتی در ایران همین مسئله تعامل با گروه «جند الله» است. مطمئنا راهی که این گروه برای رسیدن به خواسته هایش میرود صد در صد اشتباه است و کسی به حمایت از آنها بر نخاسته است. اما مسئله نوع تعامل با چنین فتنه ای است. یک راه آن بود که چشم های خود را ببندیم و بگویم این گروه مخالف ما است و برای مخالفت خود اسلحه به دست گرفته است پس باید به سخت ترین شکل نابود شده و پرونده اش بسته شود. راه دیگر آن بود که در قدم اول ببینیم که این گروه چه می گوید و چه می خواهد؟ اگر چه خواسته اش را به بدترین شکل دنبال می کند اما آیا اصل خواسته اش درست است و یا زیاده خواهی میکند؟
شاید با یک مدیریت درست و از همان آغاز فعالیت این گروه، حکومت میتوانست آنان را تشویق کند که اسلحه یشان را زمین بگذارند. در این حالت نه تنها کسی ایراد نمیگرفت که چرا با یک گروه مسلح مصالحه کرده اید بلکه این مدیریت موفق مورد ستایش قرار میگرفت. جند الله را میشد مدیریت کرد. آنها بارها رسما اعلام کرده اند که جدایی طلب نیستند و تنها خواهان اصلاح وضعیت مردم سیستان اند. این نکته بسیار مهمی است. تا کنون کسی که اسلحه بدست میگرفت یا خواهان جدایی از ایران بوده و یا خواهان نابودی جمهوری اسلامی. شاید با چنین گروه هایی چاره ایی جز عکس العمل نظامی شدید نباشد اما جند الله را می شد کنترل کرد. جند الله خواهان جدایی نبوده و نیست. پس خود را ایرانی میداند. سیستان را جزء ایران میداند. با جمهوری اسلامی هم مشکلی ندارد و خواهان براندازی آن نیست. اگرچه به نظر می رسد که این گروه از افراد جوان بسیار خامی تشکیل شده باشد و برای خواسته های خود بی منطق ترین راه ممکت را پیش گرفته اند اما آنها هم برای خود منطق حداقلی داشتند.
همان چند سال پیش که دو سه خبرنگار را به گروگان گرفته بودند یکی از رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور با آنها تماس تلفنی برقرار کرد. با ریگی صحبت کرد. در این تماس تلفنی ریگی قول داد که برای نشان دادن حسن نیتش این خبرنگاران را آزاد کند. فردایش این اتفاق افتاد (درست خاطرم نیست که آیا همه را فردای آن روز آزاد کرد و یا یک نفر از گروگان ها را). اما این رویداد نشان میدهد که جند الله مدیریت پذیر است و مانند منافقین نبودند که چاره ایی جز اشد برخورد با آنها وجود نداشته باشد.
جند الله با کشتن فرماندهان ارشد سپاه اشتباه بزرگی کرد. مسولان امنیتی کشور از این پس و به ناچار وارد دور جدیدی از مقابله و مبارزه خود با جند الله میشوند. وقتی که مسئول امنیتی کشوری را میکشی یعنی اعلان جنگ و باید منتظر شدید ترین برخوردها هم باشی. کشته شدن این فرماندهان هزینه کوچکی نیست که ایران داده است. کشته شدن سران قبایل هم نفرت مردمی علیه جند الله را می افزاید. این هم هزینه ایست که مردم سیستان داده اند. همه این هزینه ها میشود برخورد شدیدتری که گروه جندالله باید در انتظار آن بنشیند. اما نکته آنست که بسیار پیش از اینکه کار به اینجا رسد و طرفین دچار چنین هزینه هایی شوند میشد و باید جند الله را مدیریت کرد.
شهادت خدمتگزاران گرامی
اکتبر 21, 2009 با ZIGحادثه انفجار بمب در سیستان حادثه تلخی بود که پیش از این باید مدیریت می شد. شهادت مردان راستین عرصه خدمتگزاری گرامی باد.
نقدی و فرماندهی بسیج
اکتبر 10, 2009 با ZIGهفته پیش سردار نقدی جانشین آقای طائب در فرماندهی بسیج شد. آنطوری که اعلام شد آقای نقدی به جرم شکنجه شهرداران تهران به شش ماه حبس قطعی از سوی قوه قضاییه همین مملکت محکوم شده بود. اگر این خبر درست باشد چند سوال پیش می آید:
1- اجرای این حکم چه شد؟ مگر نه اینست که عدالت در رفتار و عمل عادلانه است و تنها جوهری سیاه بر کاغذ نیست؟
2- فردی محکوم است و مجرم. یا در حق او از سوی قوه قضاییه اجحاف و ظلم شده است و یا این قوه در محکومیت وی به درستی عمل کرده است. اگر اشتباه کرده پس چرا حکم خود را پس نگرفته و از آبروی مسلمانی حفاظت نکرده؟ اگر درست بوده و جرمی توسط نقدی صورت پذیرفته پس چرا یک فرد مجرم در مقام هدایت تشکل بزرگی مانند بسیج قرار میگیرد؟ تشکلی که هم خود باید ارزشی باشد و هم حافظ ارزش های انقلابی؛ اما اکنون بسیجیان باید گوش به فرمان فردی که از قوه قضاییه مملکت اسلامی ما مجرم شناخته میشود، باشند!
باز هم بی بی سی
سپتامبر 30, 2009 با ZIG1- دیروز که بی بی سی از واگذاری سهام شرکت مخابرات خبر میداد اعلام کرد که برنده مناقصه، کنسروسیومی از سپاه و شرکتی وابسته به نهاد رهبری است. این خبر تکذیب نشد. اما امروز وقتی بی بی سی از اعتراضات به فروش سهام مخابرات به این کنسرسیوم که در مجلس پیش آمده بود خبر می داد از چنین لفظی استفاده کرد: «کنسرسیومی از سپاه و یک نهاد عمومی دیگر»! اگر همانطور که دیروز بی بی سی اعلام کرده بود این «نهاد عمومی» همان بیت رهبری است پس چرا امروز از به کار بردن نام آن خود داری کرد؟ اگر بیت رهبری نبوده پس چرا نگفت این نهاد عمومی کجاست؟
نمی دانم چرا خود به خود یاد روزهایی افتادم که در بین مردم پیچیده بود بی بی سی با حکومت ایران رابطه دارد و یکباره خط سیاسی که روزهای اول پس از انتخابات را دنبال می کرد تغییر داده است.
2- برنامه گزینه 2 راجع به مسائل هسته ایی ایران بود و نگرانی هایی که دنیا اخیرا از راه اندازی تشکیلاتی دیگر نزدیک به قم دارد. یکی از میهمانان برنامه محمد کمالی بود. باید بگویم که اطلاعاتش، استدلالاتش و دفاعی که از حق ایران و عملکرد ایران در این خصوص انجام داد دقیق و مناسب بود. فکر می کنم مسوولین سیاسی ما از دیدن چنین مدافع جوانی در بریتانیا کلی به خود بالیده باشند.
مهاجرت
سپتامبر 26, 2009 با ZIGاگر نسل پدر و مادر بزرگ های ما فرزندان خود را به جبهه می فرستادند تا از کشور دفاع کنند و آینده ایی بهتر برای آن بسازند، امروز پدران و مادران ما فرزندان خود را به خارج میفرستند تا از فضایی که در کشور ساخته شده خارج شوند و راه پیشرفت خود را بیابند!
بی بی سی، جنگ تحمیلی و مسئله بی طرفی!
سپتامبر 23, 2009 با ZIGوقتی آقای خاتمی به لندن آمده بود شبی در چتم هاوس سخنرانی داشت. مقابل درب محل سخنرانی حدود 50-60 نفر (که عمدتا یا از اعضای مجاهدین خلق و یا از جدایی طلبان عرب (خوزستان) بودند) جمع شده بودند و علیه جمهوری اسلامی و شخص خاتمی شعار میدادند. سخنرانی خاتمی حاوی نکات مهمی بود. پس از سخنرانی نیز به پرسش حضار که اغلب از چهره های مطرح سیاسی، دانشگاهی و یا رسانه ایی بریتانیا بودند پاسخ داد. فردای آن روز سایت بی بی سی فارسی گزارشی از این نشست ارائه داد. در این گزارش که حدود 3 صفحه درازا داشت در یک پاراگراف به سخنرانی خاتمی اشاره شده بود و مابقی گزارش به تجمع مخالفین مقابل چتم هاس پرداخته بود.
چند روز بعد وقتی برای سخنرانی خاتمی به مسجد شرق لندن رفته بودم آقای بهنود را دیدم. به او راجع به این موضوع گفتم و او نیز از این قضیه ابراز شگفتی و ناراحتی کرد. البته ظاهرا با تذکر وی بی بی سی با تغییراتی گزارش کاملتری از سخنرانی خاتمی ارائه داده بود. اما برای خبرگزاری حرفه ای مانند بی بی سی که شعار اصلی خود را حفظ بی طرفی اعلام میکند گزارشاتی از این دست که نشان از احساسات شدید و عدم حفظ بی طرفی گزارش دهنده دارد نا امید کننده است.
دیشب نیز تلویزیون فارسی بی بی سی به مناسبت آغاز جنگ ایران و عراق به پخش گزارشی اقدام کرد که ظاهرا کامل این گزارش را در برنامه 60 دقیقه امشب پخش خواهد کرد. این گزارش توسط ژیار گل تهیه شده است و باز از جنس همان گزارشاتی است که هر بیننده ایی بدون آشنایی چندان با رسانه و ادبیات مورد استفاده در آن به راحتی از موضع گیری و احساسات شدید تهیه کننده اش آگاه میشود. گزارشی کاملا یک سویه که در آن تنها از افراد خاصی پرسش میشود تا مقصود تهیه کننده تامین شود. ژیار گل از یک مسوول استخبارات عراق میپرسد که چرا جنگ آغاز شد؟ بی آنکه از یک طرف ایرانی هم همین سوال را بپرسد!!! به سراغ یک اسیر ایرانی که اکنون در کانادا پناهندگی گرفته است میرود و او از بی هدف بودن جنگ سخن میگوید و اینکه در زمان نبرد نمیدانسته که چرا باید بجنگد بی آنکه سراغ یکی از آن رزمنده هایی برود که برای نبرد خود دلایل محکمی دارد و یا از مادری که سه – چهار فرزند خود را در این جنگ از دست داده اما با افتخار از آنها یاد میکند و میگوید اگر باز فرزندی میداشت آرزو میکرد که او هم به جنگ برود. آقای گل از بنی صدر میپرسد چه شد از فرماندهی کل قوا کنار گذاشته شد بی آنکه از کسانی که او را کنار گذاشته اند نیز همین سووال را بپرسد. اگرچه ژیار گل برای مستند نشان دادن حرفهای خود تکه هایی از فیلمهای قدیمی مربوط به آن دوران را پخش میکند اما چیدمان این تکه ها و ندادن حق دفاع به طرف های ایرانی به گونه ایست که این حس در مخاطب ایجاد میشود که وی تمام تلاش خود را به کار بسته تا به هر طریقی حرف خود را به کرسی نشاند و این با کار حرفه ای که بی بی سی دنبال آنست کاملا در تضاد است.
در همین رابطه بخوانید:
گزارش از سخنرانی خاتمی در چاتم هاس
متن کامل سخنان خاتمی در چاتم هاس
فریاد روز قدس
سپتامبر 18, 2009 با ZIGبه سخنان امام پیرامون روز قدس رجوع کردم و متاسفانه دیدم چقدر سخنان ایشان به کار امروز ایران می آید. تنها برای سخن زیر حداقل هشت مورد استفاده برای جریانات امروز یافتم. اما بواسطه نگرانی هایم از اشاره مستقیم به آنها می گذرم. مطمئنا خوانندگان نکته سنج خود از آن استفاده خواهند کرد:
اگر در روز قدس، تمام ملتها قيام مىكردند و فرياد مىزدند، نمىتوانست آن حكومت احمق (منظور حکومت مصر است که از برپایی راهپیمایی روز قدس جلوگیری کرد) جلوى فريادشان را بگيرد. يك جمعيت كمى قيام مىكنند. اگر در روز قدس تمام كشورهاى اسلامى، ملتها همه برخيزند و فرياد بزنند، نه براى قدس تنها، براى همه ممالك اسلامى، پيروز خواهند شد. ما با فرياد، محمد رضا خان را بيرونش كرديم. شما خيال مىكنيد با تفنگ بيرون كرديم؟ با فرياد، با «اللَّه اكبر»! اين قدر «اللَّه اكبر» بر مغز اينها كوبيده شد كه خودشان را باختند و فرار كردند. از اين مملكت رفتند. مسلمين بايد فرياد بزنند، گمان نكنند كه فرياد و شعار فايده ندارند. نخير، شعار فايده دارد، اما اگر همه فرياد بزنند. فرياد منِ تنها هيچ چيز نيست. فرياد يك محله، يك شهر هيچ چيز نيست. صحيفه امام، ج13، ص: 90
آیا مردی پیدا میشود؟
سپتامبر 13, 2009 با ZIGاز قدیمیها شنیده ام آن زمان ها وقتی با لاتی دعوا و مشاجره ایی پیش می آمد و خانمی همراهت بود لاته به احترام او سکوت میکرد و چیزی نمیگفت. “بی غیریت” بالاترین دشنامی بود که اگر به مردی میگفتی روح از تنش میخواست جدا بشه. اما امروز مامورین ما با بی غیرتی تمام به جان جوانهای این مملکت افتاده اند و انتظار دارند صدایی بلند نشود. اگر ترانه موسوی ها دروغ است، اگر تجاوزها دروغ است، اما تصاویری که از خیابانها دیده ایم چه؟ مگر کتک خوردن زن بی دفاعی که در حلقه باتوم به دستان گرفتار شده است را ندیده ایم؟

آیت الله امجد
سحر دیشب به مجلس آقای امجد رفته بودم. در فضای سرد و امنیتی و رعب آور این روزها مردی چون او کمتر پیدا میشود که در جو امام زاده صالح فریاد بزند که مردم چرا حاکمان شما چنین میکنند و در حالی که خدمتگزارانتان اند. حاج آقا هم به همین لات ها اشاره کرد و گفت یک لات با غیرت کجاست؟ چقدر آیه و حدیث آورد که تکبر و خود پسندی آدمی را از خدا دور میکند. چقدر حرف زد که مردم اگر انتقاد نباشد، اگر انتقاد صریح نباشد شرک به خدا می آید. وظیفه همه ماست که حاکم خود را انتقاد کنیم. ساکت نباشیم. چقدر از صدا و سیما حرف زد که باید یک رسانه ملی باشد. باید من و تو برویم در آن حرف بزنیم. انتقاد کنیم. صدای خود را به مسوولین برسانیم. چقدر از . . .
شاید برای کسانی که آقای امجد را به توصیفات زاهدانه و عارفانه ی ایشان میشناسند تعجب آور باشد که چنین داد سخن سر داده است. اما من شاد بودم که در این فضای سرد و امنیتی امروز هنوز مردی هست.
اولین تصویر محمد رضا جلایی پور پس از آزادی
سپتامبر 12, 2009 با ZIGمحمد رضا هم آزاد شد و لبخند شادی بر لب خیلی ها نشست. این اولین تصویری است که پس از آزادی اش برداشت شده. روحیه اش عالی بود. هنوز نرسیده شوخی هایش شروع شد و مثل همیشه لبخند از لبش نمی افتاد. تعریف کرد در دادگاه هم جلوی دوربینها کلی خندیده و علامت پیروزی (V) را نشان میداده اما در تصاویر منتشره ظاهرا تلاش کرده بودند که چهره ای که کمتر شادی دارد از او انتشار دهند. به خانه که رسید با خانمش صحبت کرد. لابد او الان حسرت بودن در تهران را میکشد. خانه یشان خیلی زود پر از جمعیت شد و فرصتی چندانی برای حرف باقی نماند.

جلایی پور پس از آزادی
و عاقبت و پیروزی با پاکان و صابرین است…