جناب آقای دکتر فنایی، از متفکرین و اسلام شناسان برجستهای اند که تا کنون به رغم سالها مطالعه و فعالیتهای علمی و پژوهشی سترگ تنها دو کتاب غنی از ایشان به چاپ رسیده است. ایشان در مقالهایی تحت عنوان «در باب خلط انگیزه و انگیخته» به موضوع مهمی پرداختهاند که در زیر برای آن دسته از عزیزانی که فرصت مطالعه آن را نداشته اند، ابتدا خلاصهایی از این نوشته را میآورم و سپس به نکتهایی پیرامون آن اشاره میکنم. چنانچه این نوشتار ارزشمند را مطالعه نمودهاید، میتوانید از خواندن بخش خلاصه صرف نظر کرده و تنها به مطالعه بخش حاشیه آن بپردازید.
توجه شود که در نگارش خلاصه، تلاش شده است که تنها مفاهیم موجود در مقاله با بیانی ساده و خلاصه نوشته شود و مثالهای آن نیز از من است نه از متن مقاله. لذا اگر ایرادی در آن بود متوجه مقاله نیست. برای دیدن تصاویر در ابعاد بزرگتر روی آنها کلیک کنید. اینجا میتوانید متن مقاله را ببینید. فایل پیدیاف هم از اینجا قابل دریافت است.
خلاصه بحث
حدیث مشهوری از امیر مومنان است که میفرمایند: «به گفته بنگرید و نه به گوینده». ظاهر حدیث آن است که حضرت دعوت میکنند به پذیرش سخن درست و اینکه اگر سخنی درست و خوب باشد باید پذیرفته شود حتی اگر گوینده آن فرد موجهی نباشد. و یا به عبارت دیگر اگر سخنی نادرست بود، حتی اگر گوینده آن فرد مورد قبول و وثوقی هم بود، نباید آن را پذیرفت. ملاک خود کلام است و نه گویندهی آن.
دکتر فنایی در مقاله خود ضمن اثبات منطقی صحت این کلام، توضیح داده و استدلال کردهاند که اما این سخن صحیح و دقیق را نمیتوان در مورد تمام گفتهها تعمیم داد. استدلال ایشان به قرار زیر است:
انواع راههای کسب دانش:
ایشان راه کسب دانش را به دو دسته تقسیم کردهاند. کسب دانش از راه دلیل، و کسب دانش از راه گواهی. کسب دانش از راه دلیل، راهی است که در آن فرد برای پذیرش موضوعی و تایید ادعا یا نظریهایی، خود دلایل قابل قبولی در اختیار دارد که با استناد به آن دلایل ادعا را میپذیرد. اساس کسب دانش نیز از همین راه است. یعنی برای پذیرفتن و دانستن موضوع جدید، این استدلالهای منطقی است که به کمک میآیند.
اما موارد بسیاری وجود دارد که خود فرد قادر به استدلال در موضوع مربوطه نیست. بلکه به فرد دیگری که مورد قبول او است و به دلایل اثبات درستی و پذیرش آن ادعا دسترسی داشته و آنها را بررسی نموده و تایید کرده است، رجوع کرده و بر اساس گواهی و شهادت او، صحت ادعا را میپذیرد. برای مثال اگر در اتاق بستهای باشیم و از روز یا شب بودن اطلاع نداشته باشیم، دو راه برای کسب اطلاع وجود دارد. یکی آنکه از اتاق بیرون برویم و با دیدن خورشید آسمان و یا دیدن تاریکی شب، خود به این نتیجه برسیم که شب است یا روز. راه دیگر آن است که از فرد دیگری که از بیرون آمده و او میداند که آیا شب است یا روز، بپرسیم و بر اساس خبری که او میدهد، قضاوت کنیم که شب است یا روز.
شرایط پذیرش دانش از راه گواهی و دلیل:
هر یک از این دو راه برای معتبر بودن به شرایطی نیاز دارند تا بتوان آن را پذیرفت. مثلا در مثال فوق الذکر اگر فردی که از بیرون میآید نابینا باشد و تنها از روی حدس و گمان خود نسبت به شب و روز قضاوت کرده است، این حدس و گمان فرد نابینا نمیتواند مبنای پذیرش ادعای او در خصوص شب و روز بودن باشد. مگر آنکه فرد نابینا خود بر اساس شواهد و دلایل بخصوص و قابل قبول دیگری به این نتیجه رسیده است که آیا شب است یا روز. بنابراین برای پذیرش ادعا از هر یک از این دو راه باید شرایط بخصوصی حاکم باشند. این شرایط چنیناند:
شرایط پذیرش ادعا بر اساس دلیل:
کسب دانش از راه دلیل سه مرحله دارد که در شکل زیر نشان داده شده است:
یعنی هر دانش و ادعایی بر یک مقدماتی استوار است که با استدلال در آن مقدمات به نتیجهی خاصی میرسیم. مثلا میدانیم که آسمان یا روشن است و یا تاریک. روشن بودن آسمان به معنی روز بودن است و تاریک بودن آسمان به معنی شب بودن. همچنین میدانیم که روشن بودن به معنای آن است که اشیا به خوبی دیده میشوند و ستارهایی دیده نمیشود و تاریک بودن موجب دیده شدن ستارهها و عدم دید درست و دقیق اشیا میشود. اینها مقدماتی است که ما با استناد به آنها میتوانیم به قضاوت بخصوصی برسیم. با خروج از اتاق بسته، یا اشیا را به خوبی میبینیم یا نه، یا ستاره ایی دیده میشود یا نه و … پس بر اساس آنها قضاوت میکنیم که آسمان روشن یا تاریک است.
شرایط پذیرش یک ادعا بر اساس دلیل عبارتند از:
1- مقدمات باید مربوط باشند.
2- استدلال باید موجه باشد.
در این صورت نتیجهای که از آن مقدمات مربوط و استدلال درست به دست میآید نتیجهایی صحیح و قابل اتکا است. مثلا اگر وقتی از اتاق بیرون رفتیم به تعداد درختان اطراف دقت کردیم و دیدیم که سه درخت وجود دارد، اگرچه این حرف درست است که سه درخت آنجا بوده است اما این واقعیت ربطی به آن ندارد که آیا شب است یا روز.
یا شاید در آسمان ستارگان را دیدیم. دیده شدن ستارگان یکی از نشانههایی است که ما را به سمت قضاوت در مورد شب و روز میتواند کمک کند. پس مقدمهی مربوطی است، اما استدلال اشتباه کردیم. یعنی دیده شدن ستاره را به حساب دیده شدن اشیا گذاشتیم و گفتیم: از آنجا که ستارهها قابل روئت هستند پس الان آسمان روشن است پس روز است. استدلالی اشتباه کرده و به نتیجهای اشتباه نیز رسیدهایم. لذا هم مقدماتی مربوط و هم استدلالی درست و موجه باید داشته باشیم تا بتوان به نتیجهای درست دست یابیم.
شرایط پذیرش ادعا بر اساس گواهی:
در مواردی که خود مستقیما دسترسی به مقدمات و یا استدلال نداشته باشیم، میتوان بر اساس گواهی فرد دیگری نسبت به صحت و یا کذب ادعایی قضاوت کرد. در واقع در چنین حالتی مدل کسب دانش و پذیرش ادعا از راه گواهی شبیه شکل زیر میشود:
در چنین حالتی، پذیرش ادعا و گواهی شرایط دیگری خواهد داشت که عبارتند از:
1- دانش خود شاهد (گوینده خبر و یا مدعی یک ادعا) باید از راه دلیل باشد، یا حداقل او از کسی نقل قول کند که آن فرد سوم دانشش از راه دلیل باشد. یعنی اگر دانش خود گوینده از راه گواهی فرد سوم است در نهایت باید به جایی رسید که کسب دانش و پذیرش ادعا از راه دلیل و استدلال بوده باشد.
2- دانش گوینده و شاهد نسبت به موضوعی که صحبت میکند باید از دانش شنونده در آن موضوع بیشتر باشد. (مثلا کسی که خودش از اتاق بستهی دیگری آمده است نمیتواند گواهی دهد که آیا روز است یا شب زیرا دانش او و دسترسی او به شواهد و مقدماتی که بتواند ما را به نتیجه مطلوب برساند به اندازه خود ما است و اگر بر اساس آن شواهد و مقدمات نتوانستیم به قضاوتی برسیم، پس او هم نمیتواند)
3- فرد گوینده آدم صادقی باشد و در انتقال دانشی که دارد، نخواهد خلاف واقع را بگوید. (مثلا کسی که چشم سالمی دارد و از بیرون آمده و میداند که شب است یا روز، اما دروغ بگوید ما را به نتیجهی اشتباهی رسانده است. لذا باید از صداقت اخلاقی فرد اطلاع داشت)
برگشت به حدیث امیرالمومنین:
بر این اساس نمیتوان گفت که حدیث مشهور حضرت در بارهی همه دانشها صادق است، بلکه تنها درباره کسب دانش از راه دلیل صادق است. و تنها در این راه است که نباید به شخصیت مدعی توجه کرد و تنها خود ادعا و استدلالهایی که برای آن میآورد مورد توجه است. در اینجا اگر سخن درستی بیان شده بدون توجه به اینکه چه کسی آنرا بیان داشته است باید مورد پذیرش قرار گیرد. حتی اگر مدعی فرد قابل قبول و موجهی نباشد. اما در راه کسب دانش از راه گواهی، باید به خود مدعی و شخصیتش نیز توجه کرد تا بتوان گواهی او را پذیرفت.
—- پایان خلاصه —
حاشیهای بر بحث
جناب آقای دکتر فنایی راههای کسب دانش را به طور کلی به دو دستهی کسب دانش از راه دلیل و کسب دانش از راه گواهی تقسیم نمودهاند. ظاهر بحث ایشان چنین است که اعتبار دانشی که از راه این دو روش کسب شده است یکسان است و اگر احیانا عقیدهی ایشان برخلاف این باشد، درباره آن در نوشته خود اشارهای نداشتهاند. بنابراین در این خصوص مطلبی به شرح زیر طرح میشود:
به تصور من، دانشی که از راه دلیل و برهان کسب شده باشد از دانشی که از راه گواهی بدست آمده باشد معتبرتر و قابل اتکاتر است. حتی اگر کسب دانش مبتنی بر گواهی، تمام مشخصات و شرایط مطرح شده را داشته باشد، باز نمیتوان با همان یقینی که درباره دانش کسب شده از راه دلیل صحبت میکنیم از دانش کسب شده از راه گواهی نیز سخن گفت. برای این ادعا، یک دلیل و یک شاهد به شرح زیر وجود دارد:
چرا دانش کسب شده از راه گواهی اعتبار دانش کسب شده از راه دلیل را ندارد؟
ذکر شد که کسب دانش از راه گواهی خود در نهایت مبتنی بر کسب دانش از راه دلیل است. یعنی باید پرسید که شخص گوینده که گواهی میدهد و ما نیز آن گواهی را میپذیریم، خودش آن خبر و ادعا را از کجا آورده است؟ خود او نیز همانند ما دو راه برای کسب خبر و پذیرش ادعای مورد نظرش دارد. یا خودش با دلیل به صحت آن ادعا دست یافته است و یا او نیز از فرد دیگری که او از درستی ادعا اطلاع دارد شنیده است. این روند تداوم پیدا میکند تا آنجا که در نهایت به شخصی برسیم که او بر اساس دلیل و اشرافی که خود به موضوع دارد استدلال میکند و صحت ادعا را تایید مینماید. که این مدل در شکل زیر به خوبی نمایان است:
همچنین گفته شده است که برای پذیرش ادعا (چه از راه گواهی و چه از راه دلیل) شرایطی لازم است که این شرایط، ما را از اشتباهات منطقی کسب دانش و پذیرش ادعا، مصون میدارند. لذا میتوان چنین گفت که راههای کسب دانش دارای آسیبها و مغالطههایی است که راه مصون ماندن از آنها همان پایبندی به شرایط مذکور است.
شرایطی که در خصوص کسب دانش از راه دلیل ذکر شده است، ناظر بر مقدمات و نحوه استدلال بوده است. لذا محل امکان وقوع مغالطه و خطا در کسب دانش از راه دلیل بر اساس مدل تصویر شده در شکل زیر است:
شرایطی که در خصوص کسب دانش از راه گواهی ذکر شده است، ناظر بر مشخصات خود گوینده خبر است. که در شکل زیر ترسیم شده است:
تا اینجای بحث، مواردی بودند که به تفصیل در نوشتار ارزشمند دکتر فنایی دیده میشود. نکتهایی که در اینجا توجه به آن اهمیت پیدا میکند آن است که شرایطی که در کسب دانش از راه گواهی ذکر شده است، تنها شرایط موجود نیست! بلکه از آنجا که خود دانش گوینده (گواه) باید بر اساس دانش کسب شده از راه دلیل باشد، لذا تمام مغالطههای موجود در کسب دانش از راه دلیل نیز در کسب دانش از راه گواهی میتواند صدق پیدا کند. گویی که در کسب دانش از راه گواهی، کسب دانش از راه دلیل نیز به صورت مستتر وجود دارد که شکل زیر این مفهوم را بیان داشته است:
با این حال، دانش از راه دلیل در کسب دانش از راه گواهی در حالی مستور است که دانش شنونده و اشراف معرفت شناسانهی او بر ادعا، از دانش گوینده کمتر است. (بر اساس یکی از شروط کسب دانش از راه گواهی که در مقاله به تفصیل به آن پرداخته شده است.) لذا شنونده نمیتواند دانش کسب شده از راه دلیل را که در دل دانش کسب شده از راه گواهی مستتر است آسیب شناسی کرده و صحت آن را دریابد. بنابراین مجبور است به صحت نتایج کسب شده توسط گوینده آنگاهی که وی در مقام کسب دانش از راه دلیل بود، اعتماد کند و آن را فعلا بپذیرد.
شاید بتوان چنین گفت که شرایط موجود در کسب دانش از راه دلیل، میتواند ما را به اطمینانی 100 درصدی از صحت نتایج بدست آمده رهنمون باشد؛ اما شرایط موجود در کسب دانش از راه گواهی، تنها موجه میکنند که چرا پذیرش اجمالی ادعای گوینده و عمل به آن، منطقاً مغالطه (اشتباه) نیست. دانش از راه دلیل را میتوان یک «دانش» کامل دانست. اما دانش از راه گواهی را باید «شبه دانش»ای دانست که بر اساس قرائن موجود صحت آن احراز شده است. استدلالهایی که در کسب دانش از راه دلیل به کار میروند، ناظر بر مقدمه و منطق پذیرش آن ادعا است. یعنی ناظر بر خود ادعا به صورت مستقیم است. اما استدلالهایی که در دانش از راه گواهی به کار میروند ناظر بر توجیه پذیرش یک ادعا از یک فرد بخصوص است.
در ادبیات دینی هم با انواع باورها روبه رو هستیم که از ارزش یکسانی برخوردار نیستند. مثلا علم الیقین با عین الیقین برابری نمیکند. اساسا «دانستن» با «یقین داشتن» اگرچه هر دو توصیفات «باور»اند اما ارزش یکسانی ندارند. مثال معروفی که امام خمینی در این خصوص آوردهاند نیز ناظر بر همین مدعاست. ایشان میگوید همه ما میدانیم که جسد یک متوفی ضرر و زیانی به آدمی نمیرساند. اما با این حال اگر ما را شبی با یک یا تعدادی جسد تنها بگذارند خواب راحت کنار آنها نخواهیم داشت. اما یک غسال و مرده شور، اگرچه او هم در نگاه نخست مانند ما علم به بی ضرر بودن جسد مرده دارد، اما در واقع او به یقین نیز رسیده است و با خاطری آسوده کنار آن اجساد شب را به صبح میرساند. یعنی هر دوی ما به بی ضرر بودن جسد باور داریم، اما جنس و اندازهی این باورها و اثری که آنها در دل و جان و احساس ما داشته است یکسان نیست.
بنابراین دو ادعا در اینجا مطرح شدند: 1- آنکه دانش کسب شده از راه گواهی یا دلیل، دارای مراتب و اعتبارهای مختلف است. 2- دانشی که از راه دلیل کسب شده باشد دارای اعتبار بیشتری است از دانشی که از راه گواهی کسب شده باشد.
شاهدی بر مدعا:
به نظر من بسیاری از باورهای دینی، در واقع دانشی است که از راه گواهی کسب شده است. این باورها در ادبیات دینی تحت عنوان «ایمان» یاد میشوند. و البته ایمان یک داشتهی ارزشمند در دین محسوب میشود. اما سووال مهم آن است که چرا ایمان باید دارای ارزش باشد و مومنین بواسطه داشتن ایمان تحسین شده باشند؟ اگر ایمان دانشی بر اساس دلیل بود آیا باز ارزشمند بود؟
به نظر من اساس ارزش ایمان در آنست که ایمان دانشی از راه گواهی است و از آنجا که دانشی که از راه گواهی کسب شده باشد نمیتواند همان اعتبار دانش از راه دلیل را داشته باشد و به همان اندازه نمیتواند بر جان و احساس انسان اثر داشته باشد، با این حال فرد مومن آنچنان پایبند این دانش است که گویی آن را از راه دلیل کسب نموده و مطابق با چنین دانشی رفتار میکند، لذا ارزش پیدا میکند و مورد تحسین خداوند قرار میگیرد.
فرض کنید اگر دانش ما به وجود قیامت بر اساس دلیل بود، و مثلا بهشت و جهنم را دیده بودیم، آنگاه زندگی بر اساس معیارهای دینی دارای ارزش کنونی نبود. مثل زندگی مومنانه بعد از دیدن بهشت و جهنم مانند کسی است که با دیدن برف زمستانی، لباس گرم پوشیده و از منزل خارج میشود. آیا برای تصمیم این فرد میتوان ارزش خاص و گرانسنگی قائل باشیم؟ یا نه وی یک واکنش کاملا طبیعی و معمولی نشان داده است؟
همچنین است ایمان به وحی. و ایمان به خود ذات اقدس الهی. چه کسی خدا را دیده است؟ مگر نه اینست که تنها از وجود شواهد به وجود او پی میبریم؟ چه کسی انزال وحی بر پیغمبر را دیده و آن را حس کرده است؟ آیا کسی بوده است که صدای جبرائیل را شنیده باشد؟ و او را دیده باشد؟ یا نه مومن بر اساس گواهیهای موجود، از جانب افرادی که به صحت گفته آنها باور دارد، به وجود خداوند و قیامت باور میآورد و آنگونه زندگی میکند که گویی قیامت را دیده است. آنگونه عبادت میکند که گویی خدا را هم اکنون در برابر خود حاضر میبیند.
اگر خدا جایی بود که میشد رفت، او را دید و برگشت، با دیدن او اگر کسی شیفتهاش میشد ارزش خاصی نداشت. اگر ارزشی هم وجود میداشت به خود خدا برمیگشت که توانسته شیفتگان بسیاری را برای خود جذب کند. اما خدای نادیده را باور داشته باشی و نه تنها باور، بلکه او را پرستش کنی، چنین باور و پرستشی ارزشمند است.
لذا تصور میکنم که دانشی که از راه دلیل کسب شده باشد دارای اعتبار یکسان با دانشی که از راه گواهی کسب شده باشد نیست. و اعتبار دانش از راه دلیل به مراتب بیشتر از دانش از راه گواهی است. حداقل میتوان چنین گفت که اثری که بر قلب و احساس آدمی دارد بسیار قویتر و موثرتر است.







